آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی | کامل‌ترین راهنمای افزایش دایره واژگان

مقدمه آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

اگر از هر مدرس زبان انگلیسی بپرسید مهم‌ترین عامل موفقیت در یادگیری این زبان چیست، بدون تردید پاسخ خواهد داد:

دایره واژگان (Vocabulary). هرچه تعداد لغاتی که می‌شناسید بیشتر باشد، راحت‌تر می‌توانید صحبت کنید، فیلم ببینید، کتاب بخوانید، ایمیل بنویسید و در آزمون‌هایی مانند IELTS، TOEFL و PTE موفق شوید.

بیش از ۸۰ درصد مکالمات روزمره انگلیسی با تعداد محدودی از واژگان انجام می‌شود. به همین دلیل یادگیری لغات پرکاربرد، سریع‌ترین مسیر برای رسیدن به مهارت در مکالمه، درک مطلب و نوشتار است.

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

یادگیری واژگان زمانی نتیجه مطلوب خواهد داشت که با یک برنامه آموزشی استاندارد و زیر نظر اساتید حرفه‌ای انجام شود. آموزشگاه زبان‌های خارجی وی‌راک اکنون با چندین سال تجربه، به‌عنوان یکی از پیشگامان صنعت آموزش زبان انگلیسی در کشور شناخته می‌شود.

وی‌راک با پایبندی خدشه‌ناپذیر به اصول مشتری‌مداری و دانشجومحوری در فرآیند یادگیری، به موازات کارآفرینی برای بیش از ۲۰۰ نفر مدرس زبان‌های خارجی و تعداد زیادی کارشناس فنی و اداری، بستری حرفه‌ای برای آموزش زبان‌های خارجی فراهم کرده است.

بهره‌گیری از جدیدترین متدهای آموزشی دنیا، کلاس‌های حضوری و آنلاین، برنامه‌های آموزشی هدفمند، اساتید متخصص و سیستم آموزشی منظم، وی‌راک را به یکی از معتبرترین مراکز آموزش زبان در ایران تبدیل کرده است.

در این مجموعه آموزشی، با ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی آشنا خواهید شد. هر واژه همراه با معنی فارسی، نقش دستوری، مثال انگلیسی و ترجمه ارائه می‌شود تا علاوه بر حفظ کردن، بتوانید آن را در مکالمات واقعی نیز به‌کار ببرید.


بخش اول: لغات ۱ تا ۲۰

1. Be

تلفظ: /biː/

معنی: بودن

مثال:
I want to be a doctor.

ترجمه:
من می‌خواهم پزشک باشم.


2. Have

معنی: داشتن

مثال:
I have two brothers.

ترجمه:
من دو برادر دارم.


3. Do

معنی: انجام دادن

مثال:
Do your homework.

ترجمه:
تکالیفت را انجام بده.


4. Say

معنی: گفتن

مثال:
She says hello.

ترجمه:
او سلام می‌کند.


5. Go

معنی: رفتن

مثال:
We go to school every day.

ترجمه:
ما هر روز به مدرسه می‌رویم.


6. Get

معنی: گرفتن، رسیدن

مثال:
I get up at seven.

ترجمه:
من ساعت هفت از خواب بیدار می‌شوم.


7. Make

معنی: ساختن

مثال:
She makes coffee every morning.

ترجمه:
او هر صبح قهوه درست می‌کند.


8. Know

معنی: دانستن

مثال:
I know the answer.

ترجمه:
من جواب را می‌دانم.


9. Think

معنی: فکر کردن

مثال:
I think this is a good idea.

ترجمه:
فکر می‌کنم این ایده خوبی است.


10. Take

معنی: برداشتن

مثال:
Take your bag.

ترجمه:
کیفت را بردار.


11. See

معنی: دیدن

مثال:
I can see the mountains.

ترجمه:
من می‌توانم کوه‌ها را ببینم.


12. Come

معنی: آمدن

مثال:
Come here.

ترجمه:
بیا اینجا.


13. Want

معنی: خواستن

مثال:
I want some water.

ترجمه:
من کمی آب می‌خواهم.


14. Look

معنی: نگاه کردن

مثال:
Look at the sky.

ترجمه:
به آسمان نگاه کن.


15. Use

معنی: استفاده کردن

مثال:
Use a dictionary.

ترجمه:
از فرهنگ لغت استفاده کن.


16. Find

معنی: پیدا کردن

مثال:
I found my phone.

ترجمه:
من تلفنم را پیدا کردم.


17. Give

معنی: دادن

مثال:
Please give me the book.

ترجمه:
لطفاً کتاب را به من بده.


18. Tell

معنی: گفتن، تعریف کردن

مثال:
Tell me your name.

ترجمه:
اسمت را به من بگو.


19. Work

معنی: کار کردن

مثال:
I work in an office.

ترجمه:
من در یک اداره کار می‌کنم.


20. Call

معنی: تماس گرفتن

مثال:
Call me tonight.

ترجمه:
امشب با من تماس بگیر.


چرا یادگیری لغات پرکاربرد اهمیت دارد؟

افرادی که ابتدا واژگان پرکاربرد را یاد می‌گیرند، سریع‌تر از دیگران به مرحله مکالمه می‌رسند. تحقیقات آموزش زبان نشان داده است که بخش بزرگی از مکالمات روزمره با تعداد محدودی از واژگان انجام می‌شود. به همین دلیل، تمرکز بر لغات پرتکرار باعث می‌شود زبان‌آموز در مدت کوتاه‌تری اعتمادبه‌نفس پیدا کند و بتواند در موقعیت‌های واقعی از زبان انگلیسی استفاده کند.

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

در آموزشگاه زبان‌های خارجی وی‌راک نیز آموزش واژگان صرفاً به حفظ کردن کلمات محدود نمی‌شود. زبان‌آموزان هر واژه را در قالب مکالمه، تمرین شنیداری، خواندن متون، نوشتن و فعالیت‌های تعاملی فرا می‌گیرند تا بتوانند از آن در زندگی روزمره و محیط‌های تحصیلی و کاری استفاده کنند.

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

بخش دوم | لغات ۲۱ تا ۶۰

در ادامه آموزش مهم‌ترین واژگان زبان انگلیسی، با ۴۰ لغت دیگر آشنا می‌شویم. این واژه‌ها در مکالمات روزمره، کتاب‌های آموزشی، فیلم‌ها و آزمون‌های بین‌المللی بسیار پرکاربرد هستند.


21. Ask

تلفظ: /ɑːsk/

معنی: پرسیدن، درخواست کردن

مثال:
Ask your teacher.

ترجمه:
از معلمت بپرس.


22. Need

معنی: نیاز داشتن

مثال:
I need your help.

ترجمه:
من به کمک تو نیاز دارم.


23. Feel

معنی: احساس کردن

مثال:
I feel happy.

ترجمه:
من احساس خوشحالی می‌کنم.


24. Become

معنی: تبدیل شدن

مثال:
She became a doctor.

ترجمه:
او پزشک شد.


25. Leave

معنی: ترک کردن

مثال:
They left the house.

ترجمه:
آن‌ها خانه را ترک کردند.


26. Put

معنی: گذاشتن

مثال:
Put your phone on the table.

ترجمه:
گوشی‌ات را روی میز بگذار.


27. Mean

معنی: معنی دادن، منظور داشتن

مثال:
What does this word mean?

ترجمه:
این کلمه چه معنی می‌دهد؟


28. Keep

معنی: نگه داشتن

مثال:
Keep the door closed.

ترجمه:
در را بسته نگه دار.


29. Let

معنی: اجازه دادن

مثال:
Let me explain.

ترجمه:
اجازه بده توضیح بدهم.


30. Begin

معنی: شروع کردن

مثال:
Let’s begin.

ترجمه:
بیایید شروع کنیم.


31. Seem

معنی: به نظر رسیدن

مثال:
You seem tired.

ترجمه:
به نظر خسته می‌آیی.


32. Help

معنی: کمک کردن

مثال:
Can you help me?

ترجمه:
می‌توانی به من کمک کنی؟


33. Talk

معنی: صحبت کردن

مثال:
We talked for hours.

ترجمه:
ما ساعت‌ها صحبت کردیم.


34. Turn

معنی: چرخاندن، تبدیل شدن

مثال:
Turn left.

ترجمه:
به چپ بپیچ.


35. Start

معنی: آغاز کردن

مثال:
The class starts at eight.

ترجمه:
کلاس ساعت هشت شروع می‌شود.


36. Show

معنی: نشان دادن

مثال:
Show me your homework.

ترجمه:
تکالیفت را به من نشان بده.


37. Hear

معنی: شنیدن

مثال:
I heard the news.

ترجمه:
من خبر را شنیدم.


38. Play

معنی: بازی کردن

مثال:
Children play outside.

ترجمه:
کودکان بیرون بازی می‌کنند.


39. Run

معنی: دویدن

مثال:
He runs every morning.

ترجمه:
او هر صبح می‌دود.


40. Move

معنی: حرکت کردن

مثال:
Don’t move.

ترجمه:
حرکت نکن.


41. Live

معنی: زندگی کردن

مثال:
I live in Tehran.

ترجمه:
من در تهران زندگی می‌کنم.


42. Believe

معنی: باور کردن

مثال:
I believe you.

ترجمه:
من حرفت را باور دارم.


43. Bring

معنی: آوردن

مثال:
Bring your notebook.

ترجمه:
دفترت را بیاور.


44. Write

معنی: نوشتن

مثال:
Write your name.

ترجمه:
اسمت را بنویس.


45. Sit

معنی: نشستن

مثال:
Sit here.

ترجمه:
اینجا بنشین.


46. Stand

معنی: ایستادن

مثال:
Please stand up.

ترجمه:
لطفاً بایستید.


47. Lose

معنی: از دست دادن

مثال:
Don’t lose your keys.

ترجمه:
کلیدهایت را گم نکن.


48. Pay

معنی: پرداخت کردن

مثال:
I paid the bill.

ترجمه:
من قبض را پرداخت کردم.


49. Meet

معنی: ملاقات کردن

مثال:
Nice to meet you.

ترجمه:
از آشنایی با شما خوشوقتم.


50. Include

معنی: شامل شدن

مثال:
The price includes breakfast.

ترجمه:
قیمت شامل صبحانه است.


51. Continue

معنی: ادامه دادن

مثال:
Please continue reading.

ترجمه:
لطفاً به خواندن ادامه بده.


52. Learn

معنی: یاد گرفتن

مثال:
She learns English every day.

ترجمه:
او هر روز انگلیسی یاد می‌گیرد.


53. Change

معنی: تغییر دادن

مثال:
We changed our plan.

ترجمه:
ما برنامه‌مان را تغییر دادیم.


54. Understand

معنی: متوجه شدن

مثال:
I understand this lesson.

ترجمه:
من این درس را متوجه می‌شوم.


55. Watch

معنی: تماشا کردن

مثال:
We watched a movie.

ترجمه:
ما یک فیلم تماشا کردیم.


56. Follow

معنی: دنبال کردن

مثال:
Follow me.

ترجمه:
دنبال من بیا.


57. Stop

معنی: متوقف کردن

مثال:
Stop talking.

ترجمه:
صحبت کردن را متوقف کن.


58. Create

معنی: خلق کردن

مثال:
They created a new website.

ترجمه:
آن‌ها یک وب‌سایت جدید ایجاد کردند.


59. Speak

معنی: صحبت کردن

مثال:
She speaks English very well.

ترجمه:
او انگلیسی را بسیار خوب صحبت می‌کند.


60. Read

معنی: خواندن

مثال:
I read books every night.

ترجمه:
من هر شب کتاب می‌خوانم.


آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی : یادگیری واژگان با روش اصولی

حفظ کردن لغات به‌تنهایی باعث تسلط بر زبان انگلیسی نمی‌شود. هر واژه باید در جمله، مکالمه و موقعیت‌های واقعی تمرین شود تا در حافظه بلندمدت ثبت شود. استفاده از فلش‌کارت، مرور با فاصله، شنیدن پادکست، مطالعه کتاب‌های ساده و شرکت در کلاس‌های آموزشی استاندارد، از مؤثرترین روش‌های افزایش دایره واژگان هستند.

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

در آموزشگاه زبان‌های خارجی وی‌راک نیز آموزش واژگان بر پایه کاربرد عملی طراحی شده است. زبان‌آموزان علاوه بر یادگیری معنی کلمات، نحوه تلفظ صحیح، کاربرد در مکالمه، هم‌نشینی واژگان (Collocations)، اصطلاحات رایج و تمرین‌های شنیداری را نیز فرا می‌گیرند. این رویکرد باعث می‌شود واژگان به‌صورت فعال وارد گفتار و نوشتار زبان‌آموز شوند و فرآیند یادگیری عمیق‌تر و ماندگارتر باشد.

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

بخش دوم | لغات ۲۱ تا ۶۰

در ادامه آموزش مهم‌ترین واژگان زبان انگلیسی، با ۴۰ لغت دیگر آشنا می‌شویم. این واژه‌ها در مکالمات روزمره، کتاب‌های آموزشی، فیلم‌ها و آزمون‌های بین‌المللی بسیار پرکاربرد هستند.


21. Ask

تلفظ: /ɑːsk/

معنی: پرسیدن، درخواست کردن

مثال:
Ask your teacher.

ترجمه:
از معلمت بپرس.


22. Need

معنی: نیاز داشتن

مثال:
I need your help.

ترجمه:
من به کمک تو نیاز دارم.


23. Feel

معنی: احساس کردن

مثال:
I feel happy.

ترجمه:
من احساس خوشحالی می‌کنم.


24. Become

معنی: تبدیل شدن

مثال:
She became a doctor.

ترجمه:
او پزشک شد.


25. Leave

معنی: ترک کردن

مثال:
They left the house.

ترجمه:
آن‌ها خانه را ترک کردند.


26. Put

معنی: گذاشتن

مثال:
Put your phone on the table.

ترجمه:
گوشی‌ات را روی میز بگذار.


27. Mean

معنی: معنی دادن، منظور داشتن

مثال:
What does this word mean?

ترجمه:
این کلمه چه معنی می‌دهد؟


28. Keep

معنی: نگه داشتن

مثال:
Keep the door closed.

ترجمه:
در را بسته نگه دار.


29. Let

معنی: اجازه دادن

مثال:
Let me explain.

ترجمه:
اجازه بده توضیح بدهم.


30. Begin

معنی: شروع کردن

مثال:
Let’s begin.

ترجمه:
بیایید شروع کنیم.


31. Seem

معنی: به نظر رسیدن

مثال:
You seem tired.

ترجمه:
به نظر خسته می‌آیی.


32. Help

معنی: کمک کردن

مثال:
Can you help me?

ترجمه:
می‌توانی به من کمک کنی؟


33. Talk

معنی: صحبت کردن

مثال:
We talked for hours.

ترجمه:
ما ساعت‌ها صحبت کردیم.


34. Turn

معنی: چرخاندن، تبدیل شدن

مثال:
Turn left.

ترجمه:
به چپ بپیچ.


35. Start

معنی: آغاز کردن

مثال:
The class starts at eight.

ترجمه:
کلاس ساعت هشت شروع می‌شود.


36. Show

معنی: نشان دادن

مثال:
Show me your homework.

ترجمه:
تکالیفت را به من نشان بده.


37. Hear

معنی: شنیدن

مثال:
I heard the news.

ترجمه:
من خبر را شنیدم.


38. Play

معنی: بازی کردن

مثال:
Children play outside.

ترجمه:
کودکان بیرون بازی می‌کنند.


39. Run

معنی: دویدن

مثال:
He runs every morning.

ترجمه:
او هر صبح می‌دود.


40. Move

معنی: حرکت کردن

مثال:
Don’t move.

ترجمه:
حرکت نکن.


41. Live

معنی: زندگی کردن

مثال:
I live in Tehran.

ترجمه:
من در تهران زندگی می‌کنم.


42. Believe

معنی: باور کردن

مثال:
I believe you.

ترجمه:
من حرفت را باور دارم.


43. Bring

معنی: آوردن

مثال:
Bring your notebook.

ترجمه:
دفترت را بیاور.


44. Write

معنی: نوشتن

مثال:
Write your name.

ترجمه:
اسمت را بنویس.


45. Sit

معنی: نشستن

مثال:
Sit here.

ترجمه:
اینجا بنشین.


46. Stand

معنی: ایستادن

مثال:
Please stand up.

ترجمه:
لطفاً بایستید.


47. Lose

معنی: از دست دادن

مثال:
Don’t lose your keys.

ترجمه:
کلیدهایت را گم نکن.


48. Pay

معنی: پرداخت کردن

مثال:
I paid the bill.

ترجمه:
من قبض را پرداخت کردم.


49. Meet

معنی: ملاقات کردن

مثال:
Nice to meet you.

ترجمه:
از آشنایی با شما خوشوقتم.


50. Include

معنی: شامل شدن

مثال:
The price includes breakfast.

ترجمه:
قیمت شامل صبحانه است.


51. Continue

معنی: ادامه دادن

مثال:
Please continue reading.

ترجمه:
لطفاً به خواندن ادامه بده.


52. Learn

معنی: یاد گرفتن

مثال:
She learns English every day.

ترجمه:
او هر روز انگلیسی یاد می‌گیرد.


53. Change

معنی: تغییر دادن

مثال:
We changed our plan.

ترجمه:
ما برنامه‌مان را تغییر دادیم.


54. Understand

معنی: متوجه شدن

مثال:
I understand this lesson.

ترجمه:
من این درس را متوجه می‌شوم.


55. Watch

معنی: تماشا کردن

مثال:
We watched a movie.

ترجمه:
ما یک فیلم تماشا کردیم.


56. Follow

معنی: دنبال کردن

مثال:
Follow me.

ترجمه:
دنبال من بیا.


57. Stop

معنی: متوقف کردن

مثال:
Stop talking.

ترجمه:
صحبت کردن را متوقف کن.


58. Create

معنی: خلق کردن

مثال:
They created a new website.

ترجمه:
آن‌ها یک وب‌سایت جدید ایجاد کردند.


59. Speak

معنی: صحبت کردن

مثال:
She speaks English very well.

ترجمه:
او انگلیسی را بسیار خوب صحبت می‌کند.


60. Read

معنی: خواندن

مثال:
I read books every night.

ترجمه:
من هر شب کتاب می‌خوانم.


یادگیری واژگان با روش اصولی

حفظ کردن لغات به‌تنهایی باعث تسلط بر زبان انگلیسی نمی‌شود. هر واژه باید در جمله، مکالمه و موقعیت‌های واقعی تمرین شود تا در حافظه بلندمدت ثبت شود. استفاده از فلش‌کارت، مرور با فاصله، شنیدن پادکست، مطالعه کتاب‌های ساده و شرکت در کلاس‌های آموزشی استاندارد، از مؤثرترین روش‌های افزایش دایره واژگان هستند.

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

در آموزشگاه زبان‌های خارجی وی‌راک نیز آموزش واژگان بر پایه کاربرد عملی طراحی شده است. زبان‌آموزان علاوه بر یادگیری معنی کلمات، نحوه تلفظ صحیح، کاربرد در مکالمه، هم‌نشینی واژگان (Collocations)، اصطلاحات رایج و تمرین‌های شنیداری را نیز فرا می‌گیرند. این رویکرد باعث می‌شود واژگان به‌صورت فعال وارد گفتار و نوشتار زبان‌آموز شوند و فرآیند یادگیری عمیق‌تر و ماندگارتر باشد.

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

بخش سوم | لغات ۶۱ تا ۱۲۰

در این بخش با ۶۰ واژه مهم دیگر آشنا می‌شویم. این کلمات در مکالمات روزمره، کتاب‌های آموزشی، فیلم‌ها، اخبار و آزمون‌های بین‌المللی مانند IELTS و TOEFL کاربرد فراوانی دارند.


61. Open

تلفظ: /ˈəʊpən/

معنی: باز کردن، باز بودن

مثال:
Open the window, please.

ترجمه:
لطفاً پنجره را باز کن.


62. Close

معنی: بستن، نزدیک

مثال:
Please close the door.

ترجمه:
لطفاً در را ببند.


63. Buy

معنی: خریدن

مثال:
I want to buy a new phone.

ترجمه:
می‌خواهم یک تلفن جدید بخرم.


64. Sell

معنی: فروختن

مثال:
They sell fresh fruit.

ترجمه:
آن‌ها میوه تازه می‌فروشند.


65. Eat

معنی: خوردن

مثال:
We eat breakfast at seven.

ترجمه:
ما ساعت هفت صبحانه می‌خوریم.


66. Drink

معنی: نوشیدن

مثال:
Drink more water every day.

ترجمه:
هر روز آب بیشتری بنوش.


67. Sleep

معنی: خوابیدن

مثال:
Children need enough sleep.

ترجمه:
کودکان به خواب کافی نیاز دارند.


68. Wake

معنی: بیدار شدن

مثال:
I wake up at six.

ترجمه:
من ساعت شش بیدار می‌شوم.


69. Drive

معنی: رانندگی کردن

مثال:
My father drives carefully.

ترجمه:
پدرم با دقت رانندگی می‌کند.


70. Walk

معنی: راه رفتن

مثال:
We walk to the park.

ترجمه:
ما تا پارک پیاده می‌رویم.


71. Travel

معنی: سفر کردن

مثال:
They travel every summer.

ترجمه:
آن‌ها هر تابستان سفر می‌کنند.


72. Study

معنی: مطالعه کردن

مثال:
I study English every day.

ترجمه:
من هر روز انگلیسی مطالعه می‌کنم.


73. Teach

معنی: آموزش دادن

مثال:
She teaches English.

ترجمه:
او زبان انگلیسی تدریس می‌کند.


74. Learn

معنی: یاد گرفتن

مثال:
Children learn quickly.

ترجمه:
کودکان سریع یاد می‌گیرند.


75. Remember

معنی: به خاطر آوردن

مثال:
Remember my phone number.

ترجمه:
شماره تلفن مرا به خاطر بسپار.


76. Forget

معنی: فراموش کردن

مثال:
Don’t forget your keys.

ترجمه:
کلیدهایت را فراموش نکن.


77. Love

معنی: دوست داشتن

مثال:
I love reading books.

ترجمه:
من عاشق کتاب خواندن هستم.


78. Like

معنی: دوست داشتن

مثال:
She likes coffee.

ترجمه:
او قهوه دوست دارد.


79. Hate

معنی: متنفر بودن

مثال:
He hates cold weather.

ترجمه:
او از هوای سرد متنفر است.


80. Enjoy

معنی: لذت بردن

مثال:
We enjoy music.

ترجمه:
ما از موسیقی لذت می‌بریم.


81. Happy

معنی: خوشحال

مثال:
She looks happy today.

ترجمه:
او امروز خوشحال به نظر می‌رسد.


82. Sad

معنی: ناراحت

مثال:
He feels sad.

ترجمه:
او احساس ناراحتی می‌کند.


83. Angry

معنی: عصبانی

مثال:
Why are you angry?

ترجمه:
چرا عصبانی هستی؟


84. Tired

معنی: خسته

مثال:
I’m tired after work.

ترجمه:
بعد از کار خسته‌ام.


85. Busy

معنی: مشغول

مثال:
She is very busy.

ترجمه:
او بسیار مشغول است.


86. Easy

معنی: آسان

مثال:
This lesson is easy.

ترجمه:
این درس آسان است.


87. Difficult

معنی: دشوار

مثال:
Math is difficult for him.

ترجمه:
ریاضی برای او دشوار است.


88. Fast

معنی: سریع

مثال:
This car is fast.

ترجمه:
این خودرو سریع است.


89. Slow

معنی: آهسته

مثال:
Please speak slowly.

ترجمه:
لطفاً آهسته صحبت کنید.


90. Big

معنی: بزرگ

مثال:
They have a big house.

ترجمه:
آن‌ها خانه بزرگی دارند.


91. Small

معنی: کوچک

مثال:
The cat is small.

ترجمه:
گربه کوچک است.


92. Long

معنی: بلند، طولانی

مثال:
The road is long.

ترجمه:
این جاده طولانی است.


93. Short

معنی: کوتاه

مثال:
The meeting was short.

ترجمه:
جلسه کوتاه بود.


94. New

معنی: جدید

مثال:
I bought a new laptop.

ترجمه:
من یک لپ‌تاپ جدید خریدم.


95. Old

معنی: قدیمی

مثال:
This building is very old.

ترجمه:
این ساختمان بسیار قدیمی است.


96. Young

معنی: جوان

مثال:
She is a young teacher.

ترجمه:
او یک معلم جوان است.


97. Strong

معنی: قوی

مثال:
He is very strong.

ترجمه:
او بسیار قوی است.


98. Weak

معنی: ضعیف

مثال:
The signal is weak.

ترجمه:
سیگنال ضعیف است.


99. Beautiful

معنی: زیبا

مثال:
The garden is beautiful.

ترجمه:
باغ زیبا است.


100. Important

معنی: مهم

مثال:
English is important for success.

ترجمه:
زبان انگلیسی برای موفقیت اهمیت زیادی دارد.


101. Friend

معنی: دوست

مثال:
He is my best friend.

ترجمه:
او بهترین دوست من است.


102. Family

معنی: خانواده

مثال:
My family lives in Tehran.

ترجمه:
خانواده من در تهران زندگی می‌کنند.


103. School

معنی: مدرسه

مثال:
The school is near my house.

ترجمه:
مدرسه نزدیک خانه من است.


104. Teacher

معنی: معلم

مثال:
Our teacher is very kind.

ترجمه:
معلم ما بسیار مهربان است.


105. Student

معنی: دانش‌آموز، دانشجو

مثال:
She is a university student.

ترجمه:
او دانشجوی دانشگاه است.


106. Book

معنی: کتاب

مثال:
I’m reading a good book.

ترجمه:
در حال خواندن یک کتاب خوب هستم.


107. Pen

معنی: خودکار

مثال:
Can I borrow your pen?

ترجمه:
می‌توانم خودکارت را قرض بگیرم؟


108. Paper

معنی: کاغذ

مثال:
Write it on the paper.

ترجمه:
آن را روی کاغذ بنویس.


109. Computer

معنی: رایانه

مثال:
I work with computers.

ترجمه:
من با رایانه‌ها کار می‌کنم.


110. Phone

معنی: تلفن

مثال:
My phone is ringing.

ترجمه:
تلفن من زنگ می‌خورد.


111. Internet

معنی: اینترنت

مثال:
The internet helps us learn.

ترجمه:
اینترنت به ما در یادگیری کمک می‌کند.


112. Language

معنی: زبان

مثال:
English is an international language.

ترجمه:
زبان انگلیسی یک زبان بین‌المللی است.


113. Word

معنی: کلمه

مثال:
This word is easy to remember.

ترجمه:
به خاطر سپردن این کلمه آسان است.


114. Sentence

معنی: جمله

مثال:
Read the sentence aloud.

ترجمه:
جمله را با صدای بلند بخوان.


115. Question

معنی: سؤال

مثال:
Do you have any questions?

ترجمه:
آیا سؤالی دارید؟


116. Answer

معنی: پاسخ

مثال:
Your answer is correct.

ترجمه:
پاسخ شما درست است.


117. Lesson

معنی: درس

مثال:
Today’s lesson is interesting.

ترجمه:
درس امروز جالب است.


118. Practice

معنی: تمرین

مثال:
Practice every day.

ترجمه:
هر روز تمرین کنید.


119. Success

معنی: موفقیت

مثال:
Hard work brings success.

ترجمه:
تلاش زیاد موفقیت می‌آورد.


120. Future

معنی: آینده

مثال:
English will help your future.

ترجمه:
زبان انگلیسی به آینده شما کمک خواهد کرد.


نکته آموزشی

برای یادگیری مؤثر این واژگان، تنها حفظ کردن معنی کافی نیست. سعی کنید هر کلمه را در چند جمله مختلف به کار ببرید، تلفظ آن را از منابع معتبر بشنوید و آن را در مکالمات روزانه تمرین کنید. هرچه یک واژه را در موقعیت‌های بیشتری استفاده کنید، سریع‌تر به حافظه بلندمدت منتقل خواهد شد.

در آموزشگاه زبان‌های خارجی وی‌راک نیز آموزش واژگان بر پایه استفاده عملی از کلمات در مکالمه، شنیدار، خواندن و نوشتن انجام می‌شود تا زبان‌آموزان بتوانند آموخته‌های خود را در موقعیت‌های واقعی به کار بگیرند.

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

بخش چهارم | لغات ۱۲۱ تا ۱۸۰

در این بخش با ۶۰ واژه مهم دیگر آشنا می‌شوید. این کلمات در مکالمات روزمره، محیط‌های کاری، دانشگاهی و آزمون‌های بین‌المللی کاربرد فراوانی دارند.


121. Time

معنی: زمان، وقت

مثال:
Time is very important.

ترجمه:
زمان بسیار مهم است.


122. Day

معنی: روز

مثال:
Today is a beautiful day.

ترجمه:
امروز روز زیبایی است.


123. Week

معنی: هفته

مثال:
I study English every week.

ترجمه:
من هر هفته انگلیسی مطالعه می‌کنم.


124. Month

معنی: ماه

مثال:
Next month we will travel.

ترجمه:
ماه آینده سفر خواهیم کرد.


125. Year

معنی: سال

مثال:
This year is different.

ترجمه:
امسال متفاوت است.


126. Morning

معنی: صبح

مثال:
Good morning!

ترجمه:
صبح بخیر.


127. Afternoon

معنی: بعدازظهر

مثال:
See you this afternoon.

ترجمه:
بعدازظهر می‌بینمت.


128. Evening

معنی: عصر

مثال:
Good evening.

ترجمه:
عصر بخیر.


129. Night

معنی: شب

مثال:
Good night.

ترجمه:
شب بخیر.


130. Today

معنی: امروز

مثال:
I’m busy today.

ترجمه:
امروز مشغول هستم.


131. Tomorrow

معنی: فردا

مثال:
See you tomorrow.

ترجمه:
فردا می‌بینمت.


132. Yesterday

معنی: دیروز

مثال:
Yesterday was amazing.

ترجمه:
دیروز فوق‌العاده بود.


133. Always

معنی: همیشه

مثال:
She always smiles.

ترجمه:
او همیشه لبخند می‌زند.


134. Usually

معنی: معمولاً

مثال:
I usually drink tea.

ترجمه:
من معمولاً چای می‌نوشم.


135. Often

معنی: اغلب

مثال:
He often visits us.

ترجمه:
او اغلب به دیدن ما می‌آید.


136. Sometimes

معنی: گاهی اوقات

مثال:
Sometimes I cook dinner.

ترجمه:
گاهی اوقات شام درست می‌کنم.


137. Never

معنی: هرگز

مثال:
I never smoke.

ترجمه:
من هرگز سیگار نمی‌کشم.


138. Early

معنی: زود

مثال:
She arrived early.

ترجمه:
او زود رسید.


139. Late

معنی: دیر

مثال:
Don’t be late.

ترجمه:
دیر نکن.


140. Now

معنی: اکنون

مثال:
We are busy now.

ترجمه:
اکنون مشغول هستیم.


141. Home

معنی: خانه

مثال:
I’m going home.

ترجمه:
دارم به خانه می‌روم.


142. Office

معنی: اداره

مثال:
My office is downtown.

ترجمه:
اداره من در مرکز شهر است.


143. Company

معنی: شرکت

مثال:
He works for a large company.

ترجمه:
او در یک شرکت بزرگ کار می‌کند.


144. Job

معنی: شغل

مثال:
She has a good job.

ترجمه:
او شغل خوبی دارد.


145. Money

معنی: پول

مثال:
Money is not everything.

ترجمه:
پول همه چیز نیست.


146. Price

معنی: قیمت

مثال:
The price is reasonable.

ترجمه:
قیمت مناسب است.


147. Market

معنی: بازار

مثال:
Let’s go to the market.

ترجمه:
بیایید به بازار برویم.


148. Shop

معنی: فروشگاه

مثال:
This shop is open.

ترجمه:
این فروشگاه باز است.


149. Food

معنی: غذا

مثال:
The food tastes great.

ترجمه:
غذا طعم فوق‌العاده‌ای دارد.


150. Water

معنی: آب

مثال:
Drink enough water.

ترجمه:
به اندازه کافی آب بنوش.


151. Coffee

معنی: قهوه

مثال:
I drink coffee every morning.

ترجمه:
من هر صبح قهوه می‌نوشم.


152. Tea

معنی: چای

مثال:
Would you like some tea?

ترجمه:
مایلید کمی چای بنوشید؟


153. Bread

معنی: نان

مثال:
Buy some bread.

ترجمه:
کمی نان بخر.


154. Rice

معنی: برنج

مثال:
We eat rice for lunch.

ترجمه:
ما برای ناهار برنج می‌خوریم.


155. Meat

معنی: گوشت

مثال:
This meat is fresh.

ترجمه:
این گوشت تازه است.


156. Fish

معنی: ماهی

مثال:
Fish is healthy.

ترجمه:
ماهی سالم است.


157. Fruit

معنی: میوه

مثال:
Eat more fruit.

ترجمه:
میوه بیشتری بخور.


158. Vegetable

معنی: سبزیجات

مثال:
Vegetables are good for you.

ترجمه:
سبزیجات برای سلامتی مفید هستند.


159. Breakfast

معنی: صبحانه

مثال:
Breakfast is ready.

ترجمه:
صبحانه آماده است.


160. Dinner

معنی: شام

مثال:
Dinner will be served soon.

ترجمه:
شام به‌زودی سرو می‌شود.


161. Car

معنی: خودرو

مثال:
His car is new.

ترجمه:
خودروی او جدید است.


162. Bus

معنی: اتوبوس

مثال:
The bus is late.

ترجمه:
اتوبوس دیر کرده است.


163. Train

معنی: قطار

مثال:
The train arrives at noon.

ترجمه:
قطار ظهر می‌رسد.


164. Airplane

معنی: هواپیما

مثال:
The airplane is taking off.

ترجمه:
هواپیما در حال برخاستن است.


165. Airport

معنی: فرودگاه

مثال:
I’ll meet you at the airport.

ترجمه:
در فرودگاه ملاقاتت می‌کنم.


166. Road

معنی: جاده

مثال:
The road is busy today.

ترجمه:
امروز جاده شلوغ است.


167. Street

معنی: خیابان

مثال:
We live on this street.

ترجمه:
ما در این خیابان زندگی می‌کنیم.


168. City

معنی: شهر

مثال:
Tehran is a large city.

ترجمه:
تهران شهر بزرگی است.


169. Country

معنی: کشور

مثال:
Iran is a beautiful country.

ترجمه:
ایران کشور زیبایی است.


170. World

معنی: جهان

مثال:
English is spoken around the world.

ترجمه:
زبان انگلیسی در سراسر جهان صحبت می‌شود.


171. Sun

معنی: خورشید

مثال:
The sun is shining.

ترجمه:
خورشید در حال تابیدن است.


172. Moon

معنی: ماه

مثال:
The moon is bright tonight.

ترجمه:
ماه امشب درخشان است.


173. Sky

معنی: آسمان

مثال:
The sky is blue.

ترجمه:
آسمان آبی است.


174. Rain

معنی: باران

مثال:
It’s raining.

ترجمه:
باران می‌بارد.


175. Snow

معنی: برف

مثال:
Children love snow.

ترجمه:
کودکان برف را دوست دارند.


176. Wind

معنی: باد

مثال:
The wind is strong.

ترجمه:
باد شدید است.


177. Weather

معنی: آب‌وهوا

مثال:
The weather is nice today.

ترجمه:
امروز هوا خوب است.


178. Summer

معنی: تابستان

مثال:
Summer is my favorite season.

ترجمه:
تابستان فصل مورد علاقه من است.


179. Winter

معنی: زمستان

مثال:
Winter is very cold.

ترجمه:
زمستان بسیار سرد است.


180. Spring

معنی: بهار

مثال:
Spring brings beautiful flowers.

ترجمه:
بهار گل‌های زیبایی به همراه می‌آورد.


نکته آموزشی آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

اگر روزانه فقط ۱۰ واژه را همراه با مثال، تلفظ و مرور یاد بگیرید، می‌توانید در کمتر از دو ماه بیش از ۵۰۰ لغت کاربردی را به دایره واژگان خود اضافه کنید. یادگیری مستمر، مرور منظم و استفاده از کلمات در مکالمه، مهم‌ترین عوامل موفقیت در یادگیری زبان انگلیسی هستند.

در آموزشگاه زبان‌های خارجی وی‌راک نیز زبان‌آموزان واژگان را در قالب مکالمه، شنیدار، خواندن و نوشتن فرا می‌گیرند تا بتوانند از آن‌ها به‌صورت عملی در زندگی روزمره، محیط کار و آزمون‌های بین‌المللی استفاده کنند.

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

بخش پنجم | لغات ۱۸۱ تا ۲۴۰

در این بخش با ۶۰ واژه پرکاربرد دیگر آشنا می‌شوید. این واژگان در مکالمات روزمره، محیط‌های کاری، دانشگاهی و متون انگلیسی بسیار رایج هستند.


181. Autumn (Fall)

معنی: پاییز

مثال:
Autumn is my favorite season.

ترجمه:
پاییز فصل مورد علاقه من است.


182. Flower

معنی: گل

مثال:
These flowers smell wonderful.

ترجمه:
این گل‌ها بوی فوق‌العاده‌ای دارند.


183. Tree

معنی: درخت

مثال:
The tree is very tall.

ترجمه:
آن درخت بسیار بلند است.


184. River

معنی: رودخانه

مثال:
The river is clean.

ترجمه:
رودخانه تمیز است.


185. Sea

معنی: دریا

مثال:
We swam in the sea.

ترجمه:
ما در دریا شنا کردیم.


186. Mountain

معنی: کوه

مثال:
They climbed the mountain.

ترجمه:
آن‌ها از کوه بالا رفتند.


187. Forest

معنی: جنگل

مثال:
The forest is beautiful.

ترجمه:
جنگل زیبا است.


188. Beach

معنی: ساحل

مثال:
We spent the weekend at the beach.

ترجمه:
آخر هفته را در ساحل گذراندیم.


189. Garden

معنی: باغ، باغچه

مثال:
She grows flowers in her garden.

ترجمه:
او در باغچه‌اش گل پرورش می‌دهد.


190. Park

معنی: پارک

مثال:
Children are playing in the park.

ترجمه:
کودکان در پارک بازی می‌کنند.


191. Hospital

معنی: بیمارستان

مثال:
He works in a hospital.

ترجمه:
او در یک بیمارستان کار می‌کند.


192. Doctor

معنی: پزشک

مثال:
The doctor examined the patient.

ترجمه:
پزشک بیمار را معاینه کرد.


193. Nurse

معنی: پرستار

مثال:
The nurse was very kind.

ترجمه:
پرستار بسیار مهربان بود.


194. Patient

معنی: بیمار

مثال:
The patient feels better today.

ترجمه:
بیمار امروز احساس بهتری دارد.


195. Medicine

معنی: دارو

مثال:
Take your medicine twice a day.

ترجمه:
دارویت را روزی دو بار مصرف کن.


196. Health

معنی: سلامتی

مثال:
Health is more important than money.

ترجمه:
سلامتی از پول مهم‌تر است.


197. Exercise

معنی: ورزش، تمرین

مثال:
Exercise every day.

ترجمه:
هر روز ورزش کنید.


198. Sport

معنی: ورزش

مثال:
Football is a popular sport.

ترجمه:
فوتبال یک ورزش محبوب است.


199. Game

معنی: بازی

مثال:
The game was exciting.

ترجمه:
بازی هیجان‌انگیز بود.


200. Team

معنی: تیم

مثال:
Our team won the match.

ترجمه:
تیم ما مسابقه را برد.


201. Music

معنی: موسیقی

مثال:
She loves classical music.

ترجمه:
او موسیقی کلاسیک را دوست دارد.


202. Song

معنی: آهنگ

مثال:
This song is beautiful.

ترجمه:
این آهنگ زیبا است.


203. Movie

معنی: فیلم

مثال:
We watched a movie last night.

ترجمه:
دیشب یک فیلم تماشا کردیم.


204. Actor

معنی: بازیگر

مثال:
He is a famous actor.

ترجمه:
او یک بازیگر مشهور است.


205. Actress

معنی: بازیگر زن

مثال:
She is an award-winning actress.

ترجمه:
او بازیگر برنده جایزه است.


206. Picture

معنی: تصویر، عکس

مثال:
Show me your picture.

ترجمه:
عکست را به من نشان بده.


207. Camera

معنی: دوربین

مثال:
This camera takes great photos.

ترجمه:
این دوربین عکس‌های فوق‌العاده‌ای می‌گیرد.


208. Television

معنی: تلویزیون

مثال:
We watch television every evening.

ترجمه:
ما هر شب تلویزیون تماشا می‌کنیم.


209. Radio

معنی: رادیو

مثال:
I heard it on the radio.

ترجمه:
آن را از رادیو شنیدم.


210. News

معنی: اخبار

مثال:
Did you hear the news?

ترجمه:
خبر را شنیدی؟


211. Internet

معنی: اینترنت

مثال:
The internet connects people worldwide.

ترجمه:
اینترنت مردم سراسر جهان را به هم متصل می‌کند.


212. Website

معنی: وب‌سایت

مثال:
This website is easy to use.

ترجمه:
استفاده از این وب‌سایت آسان است.


213. Email

معنی: ایمیل

مثال:
Send me an email.

ترجمه:
برایم ایمیل بفرست.


214. Password

معنی: رمز عبور

مثال:
Keep your password safe.

ترجمه:
رمز عبورت را ایمن نگه دار.


215. Information

معنی: اطلاعات

مثال:
Thank you for the information.

ترجمه:
از اطلاعات شما متشکرم.


216. Idea

معنی: ایده

مثال:
That’s a great idea.

ترجمه:
این ایده بسیار خوبی است.


217. Plan

معنی: برنامه

مثال:
What’s your plan?

ترجمه:
برنامه‌ات چیست؟


218. Problem

معنی: مشکل

مثال:
We solved the problem.

ترجمه:
ما مشکل را حل کردیم.


219. Solution

معنی: راه‌حل

مثال:
We found the solution.

ترجمه:
ما راه‌حل را پیدا کردیم.


220. Answer

معنی: پاسخ

مثال:
Her answer was correct.

ترجمه:
پاسخ او درست بود.


221. Reason

معنی: دلیل

مثال:
Tell me the reason.

ترجمه:
دلیل را به من بگو.


222. Result

معنی: نتیجه

مثال:
The result was excellent.

ترجمه:
نتیجه عالی بود.


223. Experience

معنی: تجربه

مثال:
Experience is valuable.

ترجمه:
تجربه ارزشمند است.


224. Knowledge

معنی: دانش

مثال:
Knowledge gives confidence.

ترجمه:
دانش اعتمادبه‌نفس می‌دهد.


225. Skill

معنی: مهارت

مثال:
Speaking is an important skill.

ترجمه:
صحبت کردن یک مهارت مهم است.


226. Ability

معنی: توانایی

مثال:
She has the ability to lead.

ترجمه:
او توانایی رهبری دارد.


227. Goal

معنی: هدف

مثال:
My goal is to speak English fluently.

ترجمه:
هدف من صحبت روان به زبان انگلیسی است.


228. Dream

معنی: رؤیا

مثال:
Never give up your dream.

ترجمه:
هرگز از رؤیایت دست نکش.


229. Opportunity

معنی: فرصت

مثال:
This is a great opportunity.

ترجمه:
این یک فرصت عالی است.


230. Chance

معنی: شانس، فرصت

مثال:
Give yourself a chance.

ترجمه:
به خودت فرصت بده.


231. Future

معنی: آینده

مثال:
The future is bright.

ترجمه:
آینده روشن است.


232. Success

معنی: موفقیت

مثال:
Success needs hard work.

ترجمه:
موفقیت به تلاش نیاز دارد.


233. Failure

معنی: شکست

مثال:
Failure teaches valuable lessons.

ترجمه:
شکست درس‌های ارزشمندی می‌آموزد.


234. Hope

معنی: امید

مثال:
Never lose hope.

ترجمه:
هرگز امیدت را از دست نده.


235. Smile

معنی: لبخند

مثال:
Her smile is beautiful.

ترجمه:
لبخند او زیبا است.


236. Laugh

معنی: خندیدن

مثال:
They laughed together.

ترجمه:
آن‌ها با هم خندیدند.


237. Cry

معنی: گریه کردن

مثال:
The baby is crying.

ترجمه:
نوزاد در حال گریه کردن است.


238. Life

معنی: زندگی

مثال:
Life is beautiful.

ترجمه:
زندگی زیبا است.


239. People

معنی: مردم

مثال:
People learn English for many reasons.

ترجمه:
مردم به دلایل مختلفی زبان انگلیسی یاد می‌گیرند.


240. Person

معنی: شخص

مثال:
She is a kind person.

ترجمه:
او فرد مهربانی است.


یادگیری مستمر، رمز موفقیت در زبان انگلیسی

رسیدن به تسلط در زبان انگلیسی تنها با حفظ کردن واژگان امکان‌پذیر نیست؛ بلکه تکرار، مرور، استفاده در مکالمه و قرار گرفتن در یک محیط آموزشی استاندارد نقش اساسی دارند. هرچه بیشتر از کلمات جدید در جمله‌سازی، نوشتن و مکالمه استفاده کنید، سرعت یادگیری و ماندگاری آن‌ها در ذهن افزایش پیدا می‌کند.

در آموزشگاه زبان‌های خارجی وی‌راک نیز واژگان به‌صورت موضوعی و کاربردی آموزش داده می‌شوند تا زبان‌آموزان بتوانند آن‌ها را در مکالمات روزمره، محیط‌های تحصیلی، کاری و آزمون‌های بین‌المللی به‌کار بگیرند. این شیوه آموزشی باعث افزایش اعتمادبه‌نفس و تسلط بیشتر بر زبان انگلیسی می‌شود.

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

بخش ششم | لغات ۲۴۱ تا ۳۰۰

در این بخش، ۶۰ واژه پرکاربرد دیگر را یاد می‌گیرید. این کلمات در مکالمات روزمره، جلسات کاری، محیط‌های دانشگاهی، سفر و آزمون‌های بین‌المللی بسیار کاربرد دارند.


241. Child

معنی: کودک

مثال:
Every child deserves a good education.

ترجمه:
هر کودکی شایسته آموزش خوب است.


242. Parent

معنی: والد

مثال:
Every parent wants the best for their child.

ترجمه:
هر پدر و مادری بهترین را برای فرزندش می‌خواهد.


243. Mother

معنی: مادر

مثال:
My mother is a teacher.

ترجمه:
مادرم معلم است.


244. Father

معنی: پدر

مثال:
My father works hard.

ترجمه:
پدرم سخت کار می‌کند.


245. Brother

معنی: برادر

مثال:
My brother plays football.

ترجمه:
برادرم فوتبال بازی می‌کند.


246. Sister

معنی: خواهر

مثال:
My sister studies medicine.

ترجمه:
خواهرم پزشکی می‌خواند.


247. Husband

معنی: همسر (مرد)

مثال:
Her husband is an engineer.

ترجمه:
همسر او مهندس است.


248. Wife

معنی: همسر (زن)

مثال:
His wife is a doctor.

ترجمه:
همسر او پزشک است.


249. Son

معنی: پسر

مثال:
Their son is five years old.

ترجمه:
پسرشان پنج ساله است.


250. Daughter

معنی: دختر

مثال:
Their daughter speaks English well.

ترجمه:
دخترشان انگلیسی را خوب صحبت می‌کند.


251. House

معنی: خانه

مثال:
They bought a new house.

ترجمه:
آن‌ها خانه جدیدی خریدند.


252. Room

معنی: اتاق

مثال:
My room is clean.

ترجمه:
اتاق من تمیز است.


253. Door

معنی: در

مثال:
Close the door.

ترجمه:
در را ببند.


254. Window

معنی: پنجره

مثال:
Open the window.

ترجمه:
پنجره را باز کن.


255. Chair

معنی: صندلی

مثال:
Please sit on the chair.

ترجمه:
لطفاً روی صندلی بنشین.


256. Table

معنی: میز

مثال:
The keys are on the table.

ترجمه:
کلیدها روی میز هستند.


257. Bed

معنی: تخت

مثال:
The baby is sleeping in bed.

ترجمه:
نوزاد روی تخت خوابیده است.


258. Kitchen

معنی: آشپزخانه

مثال:
She is cooking in the kitchen.

ترجمه:
او در آشپزخانه آشپزی می‌کند.


259. Bathroom

معنی: حمام / سرویس بهداشتی

مثال:
The bathroom is upstairs.

ترجمه:
حمام در طبقه بالا قرار دارد.


260. Garden

معنی: باغچه

مثال:
The children are playing in the garden.

ترجمه:
کودکان در باغچه بازی می‌کنند.


261. Color

معنی: رنگ

مثال:
Blue is my favorite color.

ترجمه:
آبی رنگ مورد علاقه من است.


262. Red

معنی: قرمز

مثال:
She is wearing a red dress.

ترجمه:
او لباس قرمز پوشیده است.


263. Blue

معنی: آبی

مثال:
The sky is blue.

ترجمه:
آسمان آبی است.


264. Green

معنی: سبز

مثال:
The grass is green.

ترجمه:
چمن سبز است.


265. White

معنی: سفید

مثال:
The wall is white.

ترجمه:
دیوار سفید است.


266. Black

معنی: سیاه

مثال:
He bought a black car.

ترجمه:
او یک خودروی مشکی خرید.


267. Yellow

معنی: زرد

مثال:
The banana is yellow.

ترجمه:
موز زرد است.


268. Brown

معنی: قهوه‌ای

مثال:
She has brown eyes.

ترجمه:
او چشمان قهوه‌ای دارد.


269. Orange

معنی: نارنجی

مثال:
The orange bag is mine.

ترجمه:
کیف نارنجی مال من است.


270. Pink

معنی: صورتی

مثال:
She likes pink flowers.

ترجمه:
او گل‌های صورتی را دوست دارد.


271. Hot

معنی: گرم

مثال:
The coffee is hot.

ترجمه:
قهوه داغ است.


272. Cold

معنی: سرد

مثال:
The water is cold.

ترجمه:
آب سرد است.


273. Warm

معنی: گرم و مطبوع

مثال:
Today is warm.

ترجمه:
امروز هوا گرم و دلپذیر است.


274. Cool

معنی: خنک

مثال:
The evening is cool.

ترجمه:
عصر خنک است.


275. Clean

معنی: تمیز

مثال:
Keep your room clean.

ترجمه:
اتاقت را تمیز نگه دار.


276. Dirty

معنی: کثیف

مثال:
My shoes are dirty.

ترجمه:
کفش‌هایم کثیف هستند.


277. Full

معنی: پر

مثال:
The glass is full.

ترجمه:
لیوان پر است.


278. Empty

معنی: خالی

مثال:
The bottle is empty.

ترجمه:
بطری خالی است.


279. Right

معنی: راست / درست

مثال:
Turn right.

ترجمه:
به راست بپیچ.


280. Left

معنی: چپ

مثال:
The bank is on the left.

ترجمه:
بانک سمت چپ است.


281. Top

معنی: بالا

مثال:
The book is on the top shelf.

ترجمه:
کتاب روی قفسه بالایی است.


282. Bottom

معنی: پایین

مثال:
Look at the bottom of the page.

ترجمه:
به پایین صفحه نگاه کن.


283. Inside

معنی: داخل

مثال:
Come inside.

ترجمه:
داخل بیا.


284. Outside

معنی: بیرون

مثال:
The children are outside.

ترجمه:
کودکان بیرون هستند.


285. Before

معنی: قبل از

مثال:
Wash your hands before eating.

ترجمه:
قبل از غذا خوردن دست‌هایت را بشوی.


286. After

معنی: بعد از

مثال:
We will talk after class.

ترجمه:
بعد از کلاس صحبت خواهیم کرد.


287. Above

معنی: بالای

مثال:
The picture is above the sofa.

ترجمه:
تابلو بالای مبل است.


288. Below

معنی: پایینِ

مثال:
Read the text below.

ترجمه:
متن زیر را بخوان.


289. Between

معنی: بین

مثال:
The bank is between the hotel and the hospital.

ترجمه:
بانک بین هتل و بیمارستان قرار دارد.


290. Around

معنی: اطراف

مثال:
We walked around the city.

ترجمه:
ما در اطراف شهر قدم زدیم.


291. Near

معنی: نزدیک

مثال:
My office is near the station.

ترجمه:
اداره من نزدیک ایستگاه است.


292. Far

معنی: دور

مثال:
The airport is far from here.

ترجمه:
فرودگاه از اینجا دور است.


293. Along

معنی: در امتداد

مثال:
We walked along the river.

ترجمه:
ما در امتداد رودخانه قدم زدیم.


294. Across

معنی: آن‌طرف، روبه‌روی

مثال:
The library is across the street.

ترجمه:
کتابخانه آن طرف خیابان است.


295. Through

معنی: از میان

مثال:
We walked through the forest.

ترجمه:
ما از میان جنگل عبور کردیم.


296. Without

معنی: بدون

مثال:
Don’t leave without your bag.

ترجمه:
بدون کیفت نرو.


297. With

معنی: با

مثال:
She came with her friends.

ترجمه:
او با دوستانش آمد.


298. During

معنی: در طول

مثال:
Don’t talk during the exam.

ترجمه:
در طول امتحان صحبت نکن.


299. Until

معنی: تا

مثال:
I’ll wait until tomorrow.

ترجمه:
تا فردا صبر خواهم کرد.


300. Since

معنی: از زمانی که

مثال:
I have lived here since 2020.

ترجمه:
از سال ۲۰۲۰ اینجا زندگی می‌کنم.


نکته آموزشی آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی

تا این بخش، ۳۰۰ واژه پرکاربرد انگلیسی را فرا گرفته‌اید. این تعداد واژه بخش قابل‌توجهی از مکالمات روزمره و متون عمومی را پوشش می‌دهد. اگر هر روز این لغات را مرور کنید، برای هر کلمه چند جمله بسازید و آن‌ها را در مکالمات واقعی به کار ببرید، دایره واژگان شما به‌طور چشمگیری گسترش خواهد یافت.

در آموزشگاه زبان‌های خارجی وی‌راک نیز آموزش واژگان به‌صورت مرحله‌ای و هدفمند انجام می‌شود تا زبان‌آموزان بتوانند علاوه بر یادگیری معنی کلمات، از آن‌ها در موقعیت‌های واقعی، مکالمات روزمره و آزمون‌های بین‌المللی استفاده کنند.

آموزشگاه زبان در بلوار فردوس

برای دریافت مشاوره و ثبت‌نام با ما در ارتباط باشید.

📞  09924747628

 Instagram:  @we.rock.co

www.werock-institute.info🌐 Website:

 پیام‌رسان بله: @Werock📢 

کانال بله: @WeRockClub

WE ROCK Language Institute💙 Where Learning Rocks!

اشتراک گذاری :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *