آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی | کاملترین راهنمای افزایش دایره واژگان
مقدمه آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی
اگر از هر مدرس زبان انگلیسی بپرسید مهمترین عامل موفقیت در یادگیری این زبان چیست، بدون تردید پاسخ خواهد داد:
دایره واژگان (Vocabulary). هرچه تعداد لغاتی که میشناسید بیشتر باشد، راحتتر میتوانید صحبت کنید، فیلم ببینید، کتاب بخوانید، ایمیل بنویسید و در آزمونهایی مانند IELTS، TOEFL و PTE موفق شوید.
بیش از ۸۰ درصد مکالمات روزمره انگلیسی با تعداد محدودی از واژگان انجام میشود. به همین دلیل یادگیری لغات پرکاربرد، سریعترین مسیر برای رسیدن به مهارت در مکالمه، درک مطلب و نوشتار است.

یادگیری واژگان زمانی نتیجه مطلوب خواهد داشت که با یک برنامه آموزشی استاندارد و زیر نظر اساتید حرفهای انجام شود. آموزشگاه زبانهای خارجی ویراک اکنون با چندین سال تجربه، بهعنوان یکی از پیشگامان صنعت آموزش زبان انگلیسی در کشور شناخته میشود.
ویراک با پایبندی خدشهناپذیر به اصول مشتریمداری و دانشجومحوری در فرآیند یادگیری، به موازات کارآفرینی برای بیش از ۲۰۰ نفر مدرس زبانهای خارجی و تعداد زیادی کارشناس فنی و اداری، بستری حرفهای برای آموزش زبانهای خارجی فراهم کرده است.
بهرهگیری از جدیدترین متدهای آموزشی دنیا، کلاسهای حضوری و آنلاین، برنامههای آموزشی هدفمند، اساتید متخصص و سیستم آموزشی منظم، ویراک را به یکی از معتبرترین مراکز آموزش زبان در ایران تبدیل کرده است.
در این مجموعه آموزشی، با ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی آشنا خواهید شد. هر واژه همراه با معنی فارسی، نقش دستوری، مثال انگلیسی و ترجمه ارائه میشود تا علاوه بر حفظ کردن، بتوانید آن را در مکالمات واقعی نیز بهکار ببرید.
بخش اول: لغات ۱ تا ۲۰
1. Be
تلفظ: /biː/
معنی: بودن
مثال:
I want to be a doctor.
ترجمه:
من میخواهم پزشک باشم.
2. Have
معنی: داشتن
مثال:
I have two brothers.
ترجمه:
من دو برادر دارم.
3. Do
معنی: انجام دادن
مثال:
Do your homework.
ترجمه:
تکالیفت را انجام بده.
4. Say
معنی: گفتن
مثال:
She says hello.
ترجمه:
او سلام میکند.
5. Go
معنی: رفتن
مثال:
We go to school every day.
ترجمه:
ما هر روز به مدرسه میرویم.
6. Get
معنی: گرفتن، رسیدن
مثال:
I get up at seven.
ترجمه:
من ساعت هفت از خواب بیدار میشوم.
7. Make
معنی: ساختن
مثال:
She makes coffee every morning.
ترجمه:
او هر صبح قهوه درست میکند.
8. Know
معنی: دانستن
مثال:
I know the answer.
ترجمه:
من جواب را میدانم.
9. Think
معنی: فکر کردن
مثال:
I think this is a good idea.
ترجمه:
فکر میکنم این ایده خوبی است.
10. Take
معنی: برداشتن
مثال:
Take your bag.
ترجمه:
کیفت را بردار.
11. See
معنی: دیدن
مثال:
I can see the mountains.
ترجمه:
من میتوانم کوهها را ببینم.
12. Come
معنی: آمدن
مثال:
Come here.
ترجمه:
بیا اینجا.
13. Want
معنی: خواستن
مثال:
I want some water.
ترجمه:
من کمی آب میخواهم.
14. Look
معنی: نگاه کردن
مثال:
Look at the sky.
ترجمه:
به آسمان نگاه کن.
15. Use
معنی: استفاده کردن
مثال:
Use a dictionary.
ترجمه:
از فرهنگ لغت استفاده کن.
16. Find
معنی: پیدا کردن
مثال:
I found my phone.
ترجمه:
من تلفنم را پیدا کردم.
17. Give
معنی: دادن
مثال:
Please give me the book.
ترجمه:
لطفاً کتاب را به من بده.
18. Tell
معنی: گفتن، تعریف کردن
مثال:
Tell me your name.
ترجمه:
اسمت را به من بگو.
19. Work
معنی: کار کردن
مثال:
I work in an office.
ترجمه:
من در یک اداره کار میکنم.
20. Call
معنی: تماس گرفتن
مثال:
Call me tonight.
ترجمه:
امشب با من تماس بگیر.
چرا یادگیری لغات پرکاربرد اهمیت دارد؟
افرادی که ابتدا واژگان پرکاربرد را یاد میگیرند، سریعتر از دیگران به مرحله مکالمه میرسند. تحقیقات آموزش زبان نشان داده است که بخش بزرگی از مکالمات روزمره با تعداد محدودی از واژگان انجام میشود. به همین دلیل، تمرکز بر لغات پرتکرار باعث میشود زبانآموز در مدت کوتاهتری اعتمادبهنفس پیدا کند و بتواند در موقعیتهای واقعی از زبان انگلیسی استفاده کند.

در آموزشگاه زبانهای خارجی ویراک نیز آموزش واژگان صرفاً به حفظ کردن کلمات محدود نمیشود. زبانآموزان هر واژه را در قالب مکالمه، تمرین شنیداری، خواندن متون، نوشتن و فعالیتهای تعاملی فرا میگیرند تا بتوانند از آن در زندگی روزمره و محیطهای تحصیلی و کاری استفاده کنند.
آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی
بخش دوم | لغات ۲۱ تا ۶۰
در ادامه آموزش مهمترین واژگان زبان انگلیسی، با ۴۰ لغت دیگر آشنا میشویم. این واژهها در مکالمات روزمره، کتابهای آموزشی، فیلمها و آزمونهای بینالمللی بسیار پرکاربرد هستند.
21. Ask
تلفظ: /ɑːsk/
معنی: پرسیدن، درخواست کردن
مثال:
Ask your teacher.
ترجمه:
از معلمت بپرس.
22. Need
معنی: نیاز داشتن
مثال:
I need your help.
ترجمه:
من به کمک تو نیاز دارم.
23. Feel
معنی: احساس کردن
مثال:
I feel happy.
ترجمه:
من احساس خوشحالی میکنم.
24. Become
معنی: تبدیل شدن
مثال:
She became a doctor.
ترجمه:
او پزشک شد.
25. Leave
معنی: ترک کردن
مثال:
They left the house.
ترجمه:
آنها خانه را ترک کردند.
26. Put
معنی: گذاشتن
مثال:
Put your phone on the table.
ترجمه:
گوشیات را روی میز بگذار.
27. Mean
معنی: معنی دادن، منظور داشتن
مثال:
What does this word mean?
ترجمه:
این کلمه چه معنی میدهد؟
28. Keep
معنی: نگه داشتن
مثال:
Keep the door closed.
ترجمه:
در را بسته نگه دار.
29. Let
معنی: اجازه دادن
مثال:
Let me explain.
ترجمه:
اجازه بده توضیح بدهم.
30. Begin
معنی: شروع کردن
مثال:
Let’s begin.
ترجمه:
بیایید شروع کنیم.
31. Seem
معنی: به نظر رسیدن
مثال:
You seem tired.
ترجمه:
به نظر خسته میآیی.
32. Help
معنی: کمک کردن
مثال:
Can you help me?
ترجمه:
میتوانی به من کمک کنی؟
33. Talk
معنی: صحبت کردن
مثال:
We talked for hours.
ترجمه:
ما ساعتها صحبت کردیم.
34. Turn
معنی: چرخاندن، تبدیل شدن
مثال:
Turn left.
ترجمه:
به چپ بپیچ.
35. Start
معنی: آغاز کردن
مثال:
The class starts at eight.
ترجمه:
کلاس ساعت هشت شروع میشود.
36. Show
معنی: نشان دادن
مثال:
Show me your homework.
ترجمه:
تکالیفت را به من نشان بده.
37. Hear
معنی: شنیدن
مثال:
I heard the news.
ترجمه:
من خبر را شنیدم.
38. Play
معنی: بازی کردن
مثال:
Children play outside.
ترجمه:
کودکان بیرون بازی میکنند.
39. Run
معنی: دویدن
مثال:
He runs every morning.
ترجمه:
او هر صبح میدود.
40. Move
معنی: حرکت کردن
مثال:
Don’t move.
ترجمه:
حرکت نکن.
41. Live
معنی: زندگی کردن
مثال:
I live in Tehran.
ترجمه:
من در تهران زندگی میکنم.
42. Believe
معنی: باور کردن
مثال:
I believe you.
ترجمه:
من حرفت را باور دارم.
43. Bring
معنی: آوردن
مثال:
Bring your notebook.
ترجمه:
دفترت را بیاور.
44. Write
معنی: نوشتن
مثال:
Write your name.
ترجمه:
اسمت را بنویس.
45. Sit
معنی: نشستن
مثال:
Sit here.
ترجمه:
اینجا بنشین.
46. Stand
معنی: ایستادن
مثال:
Please stand up.
ترجمه:
لطفاً بایستید.
47. Lose
معنی: از دست دادن
مثال:
Don’t lose your keys.
ترجمه:
کلیدهایت را گم نکن.
48. Pay
معنی: پرداخت کردن
مثال:
I paid the bill.
ترجمه:
من قبض را پرداخت کردم.
49. Meet
معنی: ملاقات کردن
مثال:
Nice to meet you.
ترجمه:
از آشنایی با شما خوشوقتم.
50. Include
معنی: شامل شدن
مثال:
The price includes breakfast.
ترجمه:
قیمت شامل صبحانه است.
51. Continue
معنی: ادامه دادن
مثال:
Please continue reading.
ترجمه:
لطفاً به خواندن ادامه بده.
52. Learn
معنی: یاد گرفتن
مثال:
She learns English every day.
ترجمه:
او هر روز انگلیسی یاد میگیرد.
53. Change
معنی: تغییر دادن
مثال:
We changed our plan.
ترجمه:
ما برنامهمان را تغییر دادیم.
54. Understand
معنی: متوجه شدن
مثال:
I understand this lesson.
ترجمه:
من این درس را متوجه میشوم.
55. Watch
معنی: تماشا کردن
مثال:
We watched a movie.
ترجمه:
ما یک فیلم تماشا کردیم.
56. Follow
معنی: دنبال کردن
مثال:
Follow me.
ترجمه:
دنبال من بیا.
57. Stop
معنی: متوقف کردن
مثال:
Stop talking.
ترجمه:
صحبت کردن را متوقف کن.
58. Create
معنی: خلق کردن
مثال:
They created a new website.
ترجمه:
آنها یک وبسایت جدید ایجاد کردند.
59. Speak
معنی: صحبت کردن
مثال:
She speaks English very well.
ترجمه:
او انگلیسی را بسیار خوب صحبت میکند.
60. Read
معنی: خواندن
مثال:
I read books every night.
ترجمه:
من هر شب کتاب میخوانم.
آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی : یادگیری واژگان با روش اصولی
حفظ کردن لغات بهتنهایی باعث تسلط بر زبان انگلیسی نمیشود. هر واژه باید در جمله، مکالمه و موقعیتهای واقعی تمرین شود تا در حافظه بلندمدت ثبت شود. استفاده از فلشکارت، مرور با فاصله، شنیدن پادکست، مطالعه کتابهای ساده و شرکت در کلاسهای آموزشی استاندارد، از مؤثرترین روشهای افزایش دایره واژگان هستند.

در آموزشگاه زبانهای خارجی ویراک نیز آموزش واژگان بر پایه کاربرد عملی طراحی شده است. زبانآموزان علاوه بر یادگیری معنی کلمات، نحوه تلفظ صحیح، کاربرد در مکالمه، همنشینی واژگان (Collocations)، اصطلاحات رایج و تمرینهای شنیداری را نیز فرا میگیرند. این رویکرد باعث میشود واژگان بهصورت فعال وارد گفتار و نوشتار زبانآموز شوند و فرآیند یادگیری عمیقتر و ماندگارتر باشد.
آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی
بخش دوم | لغات ۲۱ تا ۶۰
در ادامه آموزش مهمترین واژگان زبان انگلیسی، با ۴۰ لغت دیگر آشنا میشویم. این واژهها در مکالمات روزمره، کتابهای آموزشی، فیلمها و آزمونهای بینالمللی بسیار پرکاربرد هستند.
21. Ask
تلفظ: /ɑːsk/
معنی: پرسیدن، درخواست کردن
مثال:
Ask your teacher.
ترجمه:
از معلمت بپرس.
22. Need
معنی: نیاز داشتن
مثال:
I need your help.
ترجمه:
من به کمک تو نیاز دارم.
23. Feel
معنی: احساس کردن
مثال:
I feel happy.
ترجمه:
من احساس خوشحالی میکنم.
24. Become
معنی: تبدیل شدن
مثال:
She became a doctor.
ترجمه:
او پزشک شد.
25. Leave
معنی: ترک کردن
مثال:
They left the house.
ترجمه:
آنها خانه را ترک کردند.
26. Put
معنی: گذاشتن
مثال:
Put your phone on the table.
ترجمه:
گوشیات را روی میز بگذار.
27. Mean
معنی: معنی دادن، منظور داشتن
مثال:
What does this word mean?
ترجمه:
این کلمه چه معنی میدهد؟
28. Keep
معنی: نگه داشتن
مثال:
Keep the door closed.
ترجمه:
در را بسته نگه دار.
29. Let
معنی: اجازه دادن
مثال:
Let me explain.
ترجمه:
اجازه بده توضیح بدهم.
30. Begin
معنی: شروع کردن
مثال:
Let’s begin.
ترجمه:
بیایید شروع کنیم.
31. Seem
معنی: به نظر رسیدن
مثال:
You seem tired.
ترجمه:
به نظر خسته میآیی.
32. Help
معنی: کمک کردن
مثال:
Can you help me?
ترجمه:
میتوانی به من کمک کنی؟
33. Talk
معنی: صحبت کردن
مثال:
We talked for hours.
ترجمه:
ما ساعتها صحبت کردیم.
34. Turn
معنی: چرخاندن، تبدیل شدن
مثال:
Turn left.
ترجمه:
به چپ بپیچ.
35. Start
معنی: آغاز کردن
مثال:
The class starts at eight.
ترجمه:
کلاس ساعت هشت شروع میشود.
36. Show
معنی: نشان دادن
مثال:
Show me your homework.
ترجمه:
تکالیفت را به من نشان بده.
37. Hear
معنی: شنیدن
مثال:
I heard the news.
ترجمه:
من خبر را شنیدم.
38. Play
معنی: بازی کردن
مثال:
Children play outside.
ترجمه:
کودکان بیرون بازی میکنند.
39. Run
معنی: دویدن
مثال:
He runs every morning.
ترجمه:
او هر صبح میدود.
40. Move
معنی: حرکت کردن
مثال:
Don’t move.
ترجمه:
حرکت نکن.
41. Live
معنی: زندگی کردن
مثال:
I live in Tehran.
ترجمه:
من در تهران زندگی میکنم.
42. Believe
معنی: باور کردن
مثال:
I believe you.
ترجمه:
من حرفت را باور دارم.
43. Bring
معنی: آوردن
مثال:
Bring your notebook.
ترجمه:
دفترت را بیاور.
44. Write
معنی: نوشتن
مثال:
Write your name.
ترجمه:
اسمت را بنویس.
45. Sit
معنی: نشستن
مثال:
Sit here.
ترجمه:
اینجا بنشین.
46. Stand
معنی: ایستادن
مثال:
Please stand up.
ترجمه:
لطفاً بایستید.
47. Lose
معنی: از دست دادن
مثال:
Don’t lose your keys.
ترجمه:
کلیدهایت را گم نکن.
48. Pay
معنی: پرداخت کردن
مثال:
I paid the bill.
ترجمه:
من قبض را پرداخت کردم.
49. Meet
معنی: ملاقات کردن
مثال:
Nice to meet you.
ترجمه:
از آشنایی با شما خوشوقتم.
50. Include
معنی: شامل شدن
مثال:
The price includes breakfast.
ترجمه:
قیمت شامل صبحانه است.
51. Continue
معنی: ادامه دادن
مثال:
Please continue reading.
ترجمه:
لطفاً به خواندن ادامه بده.
52. Learn
معنی: یاد گرفتن
مثال:
She learns English every day.
ترجمه:
او هر روز انگلیسی یاد میگیرد.
53. Change
معنی: تغییر دادن
مثال:
We changed our plan.
ترجمه:
ما برنامهمان را تغییر دادیم.
54. Understand
معنی: متوجه شدن
مثال:
I understand this lesson.
ترجمه:
من این درس را متوجه میشوم.
55. Watch
معنی: تماشا کردن
مثال:
We watched a movie.
ترجمه:
ما یک فیلم تماشا کردیم.
56. Follow
معنی: دنبال کردن
مثال:
Follow me.
ترجمه:
دنبال من بیا.
57. Stop
معنی: متوقف کردن
مثال:
Stop talking.
ترجمه:
صحبت کردن را متوقف کن.
58. Create
معنی: خلق کردن
مثال:
They created a new website.
ترجمه:
آنها یک وبسایت جدید ایجاد کردند.
59. Speak
معنی: صحبت کردن
مثال:
She speaks English very well.
ترجمه:
او انگلیسی را بسیار خوب صحبت میکند.
60. Read
معنی: خواندن
مثال:
I read books every night.
ترجمه:
من هر شب کتاب میخوانم.
یادگیری واژگان با روش اصولی
حفظ کردن لغات بهتنهایی باعث تسلط بر زبان انگلیسی نمیشود. هر واژه باید در جمله، مکالمه و موقعیتهای واقعی تمرین شود تا در حافظه بلندمدت ثبت شود. استفاده از فلشکارت، مرور با فاصله، شنیدن پادکست، مطالعه کتابهای ساده و شرکت در کلاسهای آموزشی استاندارد، از مؤثرترین روشهای افزایش دایره واژگان هستند.

در آموزشگاه زبانهای خارجی ویراک نیز آموزش واژگان بر پایه کاربرد عملی طراحی شده است. زبانآموزان علاوه بر یادگیری معنی کلمات، نحوه تلفظ صحیح، کاربرد در مکالمه، همنشینی واژگان (Collocations)، اصطلاحات رایج و تمرینهای شنیداری را نیز فرا میگیرند. این رویکرد باعث میشود واژگان بهصورت فعال وارد گفتار و نوشتار زبانآموز شوند و فرآیند یادگیری عمیقتر و ماندگارتر باشد.
آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی
بخش سوم | لغات ۶۱ تا ۱۲۰
در این بخش با ۶۰ واژه مهم دیگر آشنا میشویم. این کلمات در مکالمات روزمره، کتابهای آموزشی، فیلمها، اخبار و آزمونهای بینالمللی مانند IELTS و TOEFL کاربرد فراوانی دارند.
61. Open
تلفظ: /ˈəʊpən/
معنی: باز کردن، باز بودن
مثال:
Open the window, please.
ترجمه:
لطفاً پنجره را باز کن.
62. Close
معنی: بستن، نزدیک
مثال:
Please close the door.
ترجمه:
لطفاً در را ببند.
63. Buy
معنی: خریدن
مثال:
I want to buy a new phone.
ترجمه:
میخواهم یک تلفن جدید بخرم.
64. Sell
معنی: فروختن
مثال:
They sell fresh fruit.
ترجمه:
آنها میوه تازه میفروشند.
65. Eat
معنی: خوردن
مثال:
We eat breakfast at seven.
ترجمه:
ما ساعت هفت صبحانه میخوریم.
66. Drink
معنی: نوشیدن
مثال:
Drink more water every day.
ترجمه:
هر روز آب بیشتری بنوش.
67. Sleep
معنی: خوابیدن
مثال:
Children need enough sleep.
ترجمه:
کودکان به خواب کافی نیاز دارند.
68. Wake
معنی: بیدار شدن
مثال:
I wake up at six.
ترجمه:
من ساعت شش بیدار میشوم.
69. Drive
معنی: رانندگی کردن
مثال:
My father drives carefully.
ترجمه:
پدرم با دقت رانندگی میکند.
70. Walk
معنی: راه رفتن
مثال:
We walk to the park.
ترجمه:
ما تا پارک پیاده میرویم.
71. Travel
معنی: سفر کردن
مثال:
They travel every summer.
ترجمه:
آنها هر تابستان سفر میکنند.
72. Study
معنی: مطالعه کردن
مثال:
I study English every day.
ترجمه:
من هر روز انگلیسی مطالعه میکنم.
73. Teach
معنی: آموزش دادن
مثال:
She teaches English.
ترجمه:
او زبان انگلیسی تدریس میکند.
74. Learn
معنی: یاد گرفتن
مثال:
Children learn quickly.
ترجمه:
کودکان سریع یاد میگیرند.
75. Remember
معنی: به خاطر آوردن
مثال:
Remember my phone number.
ترجمه:
شماره تلفن مرا به خاطر بسپار.
76. Forget
معنی: فراموش کردن
مثال:
Don’t forget your keys.
ترجمه:
کلیدهایت را فراموش نکن.
77. Love
معنی: دوست داشتن
مثال:
I love reading books.
ترجمه:
من عاشق کتاب خواندن هستم.
78. Like
معنی: دوست داشتن
مثال:
She likes coffee.
ترجمه:
او قهوه دوست دارد.
79. Hate
معنی: متنفر بودن
مثال:
He hates cold weather.
ترجمه:
او از هوای سرد متنفر است.
80. Enjoy
معنی: لذت بردن
مثال:
We enjoy music.
ترجمه:
ما از موسیقی لذت میبریم.
81. Happy
معنی: خوشحال
مثال:
She looks happy today.
ترجمه:
او امروز خوشحال به نظر میرسد.
82. Sad
معنی: ناراحت
مثال:
He feels sad.
ترجمه:
او احساس ناراحتی میکند.
83. Angry
معنی: عصبانی
مثال:
Why are you angry?
ترجمه:
چرا عصبانی هستی؟
84. Tired
معنی: خسته
مثال:
I’m tired after work.
ترجمه:
بعد از کار خستهام.
85. Busy
معنی: مشغول
مثال:
She is very busy.
ترجمه:
او بسیار مشغول است.
86. Easy
معنی: آسان
مثال:
This lesson is easy.
ترجمه:
این درس آسان است.
87. Difficult
معنی: دشوار
مثال:
Math is difficult for him.
ترجمه:
ریاضی برای او دشوار است.
88. Fast
معنی: سریع
مثال:
This car is fast.
ترجمه:
این خودرو سریع است.
89. Slow
معنی: آهسته
مثال:
Please speak slowly.
ترجمه:
لطفاً آهسته صحبت کنید.
90. Big
معنی: بزرگ
مثال:
They have a big house.
ترجمه:
آنها خانه بزرگی دارند.
91. Small
معنی: کوچک
مثال:
The cat is small.
ترجمه:
گربه کوچک است.
92. Long
معنی: بلند، طولانی
مثال:
The road is long.
ترجمه:
این جاده طولانی است.
93. Short
معنی: کوتاه
مثال:
The meeting was short.
ترجمه:
جلسه کوتاه بود.
94. New
معنی: جدید
مثال:
I bought a new laptop.
ترجمه:
من یک لپتاپ جدید خریدم.
95. Old
معنی: قدیمی
مثال:
This building is very old.
ترجمه:
این ساختمان بسیار قدیمی است.
96. Young
معنی: جوان
مثال:
She is a young teacher.
ترجمه:
او یک معلم جوان است.
97. Strong
معنی: قوی
مثال:
He is very strong.
ترجمه:
او بسیار قوی است.
98. Weak
معنی: ضعیف
مثال:
The signal is weak.
ترجمه:
سیگنال ضعیف است.
99. Beautiful
معنی: زیبا
مثال:
The garden is beautiful.
ترجمه:
باغ زیبا است.
100. Important
معنی: مهم
مثال:
English is important for success.
ترجمه:
زبان انگلیسی برای موفقیت اهمیت زیادی دارد.
101. Friend
معنی: دوست
مثال:
He is my best friend.
ترجمه:
او بهترین دوست من است.
102. Family
معنی: خانواده
مثال:
My family lives in Tehran.
ترجمه:
خانواده من در تهران زندگی میکنند.
103. School
معنی: مدرسه
مثال:
The school is near my house.
ترجمه:
مدرسه نزدیک خانه من است.
104. Teacher
معنی: معلم
مثال:
Our teacher is very kind.
ترجمه:
معلم ما بسیار مهربان است.
105. Student
معنی: دانشآموز، دانشجو
مثال:
She is a university student.
ترجمه:
او دانشجوی دانشگاه است.
106. Book
معنی: کتاب
مثال:
I’m reading a good book.
ترجمه:
در حال خواندن یک کتاب خوب هستم.
107. Pen
معنی: خودکار
مثال:
Can I borrow your pen?
ترجمه:
میتوانم خودکارت را قرض بگیرم؟
108. Paper
معنی: کاغذ
مثال:
Write it on the paper.
ترجمه:
آن را روی کاغذ بنویس.
109. Computer
معنی: رایانه
مثال:
I work with computers.
ترجمه:
من با رایانهها کار میکنم.
110. Phone
معنی: تلفن
مثال:
My phone is ringing.
ترجمه:
تلفن من زنگ میخورد.
111. Internet
معنی: اینترنت
مثال:
The internet helps us learn.
ترجمه:
اینترنت به ما در یادگیری کمک میکند.
112. Language
معنی: زبان
مثال:
English is an international language.
ترجمه:
زبان انگلیسی یک زبان بینالمللی است.
113. Word
معنی: کلمه
مثال:
This word is easy to remember.
ترجمه:
به خاطر سپردن این کلمه آسان است.
114. Sentence
معنی: جمله
مثال:
Read the sentence aloud.
ترجمه:
جمله را با صدای بلند بخوان.
115. Question
معنی: سؤال
مثال:
Do you have any questions?
ترجمه:
آیا سؤالی دارید؟
116. Answer
معنی: پاسخ
مثال:
Your answer is correct.
ترجمه:
پاسخ شما درست است.
117. Lesson
معنی: درس
مثال:
Today’s lesson is interesting.
ترجمه:
درس امروز جالب است.
118. Practice
معنی: تمرین
مثال:
Practice every day.
ترجمه:
هر روز تمرین کنید.
119. Success
معنی: موفقیت
مثال:
Hard work brings success.
ترجمه:
تلاش زیاد موفقیت میآورد.
120. Future
معنی: آینده
مثال:
English will help your future.
ترجمه:
زبان انگلیسی به آینده شما کمک خواهد کرد.
نکته آموزشی
برای یادگیری مؤثر این واژگان، تنها حفظ کردن معنی کافی نیست. سعی کنید هر کلمه را در چند جمله مختلف به کار ببرید، تلفظ آن را از منابع معتبر بشنوید و آن را در مکالمات روزانه تمرین کنید. هرچه یک واژه را در موقعیتهای بیشتری استفاده کنید، سریعتر به حافظه بلندمدت منتقل خواهد شد.
در آموزشگاه زبانهای خارجی ویراک نیز آموزش واژگان بر پایه استفاده عملی از کلمات در مکالمه، شنیدار، خواندن و نوشتن انجام میشود تا زبانآموزان بتوانند آموختههای خود را در موقعیتهای واقعی به کار بگیرند.
آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی
بخش چهارم | لغات ۱۲۱ تا ۱۸۰
در این بخش با ۶۰ واژه مهم دیگر آشنا میشوید. این کلمات در مکالمات روزمره، محیطهای کاری، دانشگاهی و آزمونهای بینالمللی کاربرد فراوانی دارند.
121. Time
معنی: زمان، وقت
مثال:
Time is very important.
ترجمه:
زمان بسیار مهم است.
122. Day
معنی: روز
مثال:
Today is a beautiful day.
ترجمه:
امروز روز زیبایی است.
123. Week
معنی: هفته
مثال:
I study English every week.
ترجمه:
من هر هفته انگلیسی مطالعه میکنم.
124. Month
معنی: ماه
مثال:
Next month we will travel.
ترجمه:
ماه آینده سفر خواهیم کرد.
125. Year
معنی: سال
مثال:
This year is different.
ترجمه:
امسال متفاوت است.
126. Morning
معنی: صبح
مثال:
Good morning!
ترجمه:
صبح بخیر.
127. Afternoon
معنی: بعدازظهر
مثال:
See you this afternoon.
ترجمه:
بعدازظهر میبینمت.
128. Evening
معنی: عصر
مثال:
Good evening.
ترجمه:
عصر بخیر.
129. Night
معنی: شب
مثال:
Good night.
ترجمه:
شب بخیر.
130. Today
معنی: امروز
مثال:
I’m busy today.
ترجمه:
امروز مشغول هستم.
131. Tomorrow
معنی: فردا
مثال:
See you tomorrow.
ترجمه:
فردا میبینمت.
132. Yesterday
معنی: دیروز
مثال:
Yesterday was amazing.
ترجمه:
دیروز فوقالعاده بود.
133. Always
معنی: همیشه
مثال:
She always smiles.
ترجمه:
او همیشه لبخند میزند.
134. Usually
معنی: معمولاً
مثال:
I usually drink tea.
ترجمه:
من معمولاً چای مینوشم.
135. Often
معنی: اغلب
مثال:
He often visits us.
ترجمه:
او اغلب به دیدن ما میآید.
136. Sometimes
معنی: گاهی اوقات
مثال:
Sometimes I cook dinner.
ترجمه:
گاهی اوقات شام درست میکنم.
137. Never
معنی: هرگز
مثال:
I never smoke.
ترجمه:
من هرگز سیگار نمیکشم.
138. Early
معنی: زود
مثال:
She arrived early.
ترجمه:
او زود رسید.
139. Late
معنی: دیر
مثال:
Don’t be late.
ترجمه:
دیر نکن.
140. Now
معنی: اکنون
مثال:
We are busy now.
ترجمه:
اکنون مشغول هستیم.
141. Home
معنی: خانه
مثال:
I’m going home.
ترجمه:
دارم به خانه میروم.
142. Office
معنی: اداره
مثال:
My office is downtown.
ترجمه:
اداره من در مرکز شهر است.
143. Company
معنی: شرکت
مثال:
He works for a large company.
ترجمه:
او در یک شرکت بزرگ کار میکند.
144. Job
معنی: شغل
مثال:
She has a good job.
ترجمه:
او شغل خوبی دارد.
145. Money
معنی: پول
مثال:
Money is not everything.
ترجمه:
پول همه چیز نیست.
146. Price
معنی: قیمت
مثال:
The price is reasonable.
ترجمه:
قیمت مناسب است.
147. Market
معنی: بازار
مثال:
Let’s go to the market.
ترجمه:
بیایید به بازار برویم.
148. Shop
معنی: فروشگاه
مثال:
This shop is open.
ترجمه:
این فروشگاه باز است.
149. Food
معنی: غذا
مثال:
The food tastes great.
ترجمه:
غذا طعم فوقالعادهای دارد.
150. Water
معنی: آب
مثال:
Drink enough water.
ترجمه:
به اندازه کافی آب بنوش.
151. Coffee
معنی: قهوه
مثال:
I drink coffee every morning.
ترجمه:
من هر صبح قهوه مینوشم.
152. Tea
معنی: چای
مثال:
Would you like some tea?
ترجمه:
مایلید کمی چای بنوشید؟
153. Bread
معنی: نان
مثال:
Buy some bread.
ترجمه:
کمی نان بخر.
154. Rice
معنی: برنج
مثال:
We eat rice for lunch.
ترجمه:
ما برای ناهار برنج میخوریم.
155. Meat
معنی: گوشت
مثال:
This meat is fresh.
ترجمه:
این گوشت تازه است.
156. Fish
معنی: ماهی
مثال:
Fish is healthy.
ترجمه:
ماهی سالم است.
157. Fruit
معنی: میوه
مثال:
Eat more fruit.
ترجمه:
میوه بیشتری بخور.
158. Vegetable
معنی: سبزیجات
مثال:
Vegetables are good for you.
ترجمه:
سبزیجات برای سلامتی مفید هستند.
159. Breakfast
معنی: صبحانه
مثال:
Breakfast is ready.
ترجمه:
صبحانه آماده است.
160. Dinner
معنی: شام
مثال:
Dinner will be served soon.
ترجمه:
شام بهزودی سرو میشود.
161. Car
معنی: خودرو
مثال:
His car is new.
ترجمه:
خودروی او جدید است.
162. Bus
معنی: اتوبوس
مثال:
The bus is late.
ترجمه:
اتوبوس دیر کرده است.
163. Train
معنی: قطار
مثال:
The train arrives at noon.
ترجمه:
قطار ظهر میرسد.
164. Airplane
معنی: هواپیما
مثال:
The airplane is taking off.
ترجمه:
هواپیما در حال برخاستن است.
165. Airport
معنی: فرودگاه
مثال:
I’ll meet you at the airport.
ترجمه:
در فرودگاه ملاقاتت میکنم.
166. Road
معنی: جاده
مثال:
The road is busy today.
ترجمه:
امروز جاده شلوغ است.
167. Street
معنی: خیابان
مثال:
We live on this street.
ترجمه:
ما در این خیابان زندگی میکنیم.
168. City
معنی: شهر
مثال:
Tehran is a large city.
ترجمه:
تهران شهر بزرگی است.
169. Country
معنی: کشور
مثال:
Iran is a beautiful country.
ترجمه:
ایران کشور زیبایی است.
170. World
معنی: جهان
مثال:
English is spoken around the world.
ترجمه:
زبان انگلیسی در سراسر جهان صحبت میشود.
171. Sun
معنی: خورشید
مثال:
The sun is shining.
ترجمه:
خورشید در حال تابیدن است.
172. Moon
معنی: ماه
مثال:
The moon is bright tonight.
ترجمه:
ماه امشب درخشان است.
173. Sky
معنی: آسمان
مثال:
The sky is blue.
ترجمه:
آسمان آبی است.
174. Rain
معنی: باران
مثال:
It’s raining.
ترجمه:
باران میبارد.
175. Snow
معنی: برف
مثال:
Children love snow.
ترجمه:
کودکان برف را دوست دارند.
176. Wind
معنی: باد
مثال:
The wind is strong.
ترجمه:
باد شدید است.
177. Weather
معنی: آبوهوا
مثال:
The weather is nice today.
ترجمه:
امروز هوا خوب است.
178. Summer
معنی: تابستان
مثال:
Summer is my favorite season.
ترجمه:
تابستان فصل مورد علاقه من است.
179. Winter
معنی: زمستان
مثال:
Winter is very cold.
ترجمه:
زمستان بسیار سرد است.
180. Spring
معنی: بهار
مثال:
Spring brings beautiful flowers.
ترجمه:
بهار گلهای زیبایی به همراه میآورد.
نکته آموزشی آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی
اگر روزانه فقط ۱۰ واژه را همراه با مثال، تلفظ و مرور یاد بگیرید، میتوانید در کمتر از دو ماه بیش از ۵۰۰ لغت کاربردی را به دایره واژگان خود اضافه کنید. یادگیری مستمر، مرور منظم و استفاده از کلمات در مکالمه، مهمترین عوامل موفقیت در یادگیری زبان انگلیسی هستند.
در آموزشگاه زبانهای خارجی ویراک نیز زبانآموزان واژگان را در قالب مکالمه، شنیدار، خواندن و نوشتن فرا میگیرند تا بتوانند از آنها بهصورت عملی در زندگی روزمره، محیط کار و آزمونهای بینالمللی استفاده کنند.
آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی
بخش پنجم | لغات ۱۸۱ تا ۲۴۰
در این بخش با ۶۰ واژه پرکاربرد دیگر آشنا میشوید. این واژگان در مکالمات روزمره، محیطهای کاری، دانشگاهی و متون انگلیسی بسیار رایج هستند.
181. Autumn (Fall)
معنی: پاییز
مثال:
Autumn is my favorite season.
ترجمه:
پاییز فصل مورد علاقه من است.
182. Flower
معنی: گل
مثال:
These flowers smell wonderful.
ترجمه:
این گلها بوی فوقالعادهای دارند.
183. Tree
معنی: درخت
مثال:
The tree is very tall.
ترجمه:
آن درخت بسیار بلند است.
184. River
معنی: رودخانه
مثال:
The river is clean.
ترجمه:
رودخانه تمیز است.
185. Sea
معنی: دریا
مثال:
We swam in the sea.
ترجمه:
ما در دریا شنا کردیم.
186. Mountain
معنی: کوه
مثال:
They climbed the mountain.
ترجمه:
آنها از کوه بالا رفتند.
187. Forest
معنی: جنگل
مثال:
The forest is beautiful.
ترجمه:
جنگل زیبا است.
188. Beach
معنی: ساحل
مثال:
We spent the weekend at the beach.
ترجمه:
آخر هفته را در ساحل گذراندیم.
189. Garden
معنی: باغ، باغچه
مثال:
She grows flowers in her garden.
ترجمه:
او در باغچهاش گل پرورش میدهد.
190. Park
معنی: پارک
مثال:
Children are playing in the park.
ترجمه:
کودکان در پارک بازی میکنند.
191. Hospital
معنی: بیمارستان
مثال:
He works in a hospital.
ترجمه:
او در یک بیمارستان کار میکند.
192. Doctor
معنی: پزشک
مثال:
The doctor examined the patient.
ترجمه:
پزشک بیمار را معاینه کرد.
193. Nurse
معنی: پرستار
مثال:
The nurse was very kind.
ترجمه:
پرستار بسیار مهربان بود.
194. Patient
معنی: بیمار
مثال:
The patient feels better today.
ترجمه:
بیمار امروز احساس بهتری دارد.
195. Medicine
معنی: دارو
مثال:
Take your medicine twice a day.
ترجمه:
دارویت را روزی دو بار مصرف کن.
196. Health
معنی: سلامتی
مثال:
Health is more important than money.
ترجمه:
سلامتی از پول مهمتر است.
197. Exercise
معنی: ورزش، تمرین
مثال:
Exercise every day.
ترجمه:
هر روز ورزش کنید.
198. Sport
معنی: ورزش
مثال:
Football is a popular sport.
ترجمه:
فوتبال یک ورزش محبوب است.
199. Game
معنی: بازی
مثال:
The game was exciting.
ترجمه:
بازی هیجانانگیز بود.
200. Team
معنی: تیم
مثال:
Our team won the match.
ترجمه:
تیم ما مسابقه را برد.
201. Music
معنی: موسیقی
مثال:
She loves classical music.
ترجمه:
او موسیقی کلاسیک را دوست دارد.
202. Song
معنی: آهنگ
مثال:
This song is beautiful.
ترجمه:
این آهنگ زیبا است.
203. Movie
معنی: فیلم
مثال:
We watched a movie last night.
ترجمه:
دیشب یک فیلم تماشا کردیم.
204. Actor
معنی: بازیگر
مثال:
He is a famous actor.
ترجمه:
او یک بازیگر مشهور است.
205. Actress
معنی: بازیگر زن
مثال:
She is an award-winning actress.
ترجمه:
او بازیگر برنده جایزه است.
206. Picture
معنی: تصویر، عکس
مثال:
Show me your picture.
ترجمه:
عکست را به من نشان بده.
207. Camera
معنی: دوربین
مثال:
This camera takes great photos.
ترجمه:
این دوربین عکسهای فوقالعادهای میگیرد.
208. Television
معنی: تلویزیون
مثال:
We watch television every evening.
ترجمه:
ما هر شب تلویزیون تماشا میکنیم.
209. Radio
معنی: رادیو
مثال:
I heard it on the radio.
ترجمه:
آن را از رادیو شنیدم.
210. News
معنی: اخبار
مثال:
Did you hear the news?
ترجمه:
خبر را شنیدی؟
211. Internet
معنی: اینترنت
مثال:
The internet connects people worldwide.
ترجمه:
اینترنت مردم سراسر جهان را به هم متصل میکند.
212. Website
معنی: وبسایت
مثال:
This website is easy to use.
ترجمه:
استفاده از این وبسایت آسان است.
213. Email
معنی: ایمیل
مثال:
Send me an email.
ترجمه:
برایم ایمیل بفرست.
214. Password
معنی: رمز عبور
مثال:
Keep your password safe.
ترجمه:
رمز عبورت را ایمن نگه دار.
215. Information
معنی: اطلاعات
مثال:
Thank you for the information.
ترجمه:
از اطلاعات شما متشکرم.
216. Idea
معنی: ایده
مثال:
That’s a great idea.
ترجمه:
این ایده بسیار خوبی است.
217. Plan
معنی: برنامه
مثال:
What’s your plan?
ترجمه:
برنامهات چیست؟
218. Problem
معنی: مشکل
مثال:
We solved the problem.
ترجمه:
ما مشکل را حل کردیم.
219. Solution
معنی: راهحل
مثال:
We found the solution.
ترجمه:
ما راهحل را پیدا کردیم.
220. Answer
معنی: پاسخ
مثال:
Her answer was correct.
ترجمه:
پاسخ او درست بود.
221. Reason
معنی: دلیل
مثال:
Tell me the reason.
ترجمه:
دلیل را به من بگو.
222. Result
معنی: نتیجه
مثال:
The result was excellent.
ترجمه:
نتیجه عالی بود.
223. Experience
معنی: تجربه
مثال:
Experience is valuable.
ترجمه:
تجربه ارزشمند است.
224. Knowledge
معنی: دانش
مثال:
Knowledge gives confidence.
ترجمه:
دانش اعتمادبهنفس میدهد.
225. Skill
معنی: مهارت
مثال:
Speaking is an important skill.
ترجمه:
صحبت کردن یک مهارت مهم است.
226. Ability
معنی: توانایی
مثال:
She has the ability to lead.
ترجمه:
او توانایی رهبری دارد.
227. Goal
معنی: هدف
مثال:
My goal is to speak English fluently.
ترجمه:
هدف من صحبت روان به زبان انگلیسی است.
228. Dream
معنی: رؤیا
مثال:
Never give up your dream.
ترجمه:
هرگز از رؤیایت دست نکش.
229. Opportunity
معنی: فرصت
مثال:
This is a great opportunity.
ترجمه:
این یک فرصت عالی است.
230. Chance
معنی: شانس، فرصت
مثال:
Give yourself a chance.
ترجمه:
به خودت فرصت بده.
231. Future
معنی: آینده
مثال:
The future is bright.
ترجمه:
آینده روشن است.
232. Success
معنی: موفقیت
مثال:
Success needs hard work.
ترجمه:
موفقیت به تلاش نیاز دارد.
233. Failure
معنی: شکست
مثال:
Failure teaches valuable lessons.
ترجمه:
شکست درسهای ارزشمندی میآموزد.
234. Hope
معنی: امید
مثال:
Never lose hope.
ترجمه:
هرگز امیدت را از دست نده.
235. Smile
معنی: لبخند
مثال:
Her smile is beautiful.
ترجمه:
لبخند او زیبا است.
236. Laugh
معنی: خندیدن
مثال:
They laughed together.
ترجمه:
آنها با هم خندیدند.
237. Cry
معنی: گریه کردن
مثال:
The baby is crying.
ترجمه:
نوزاد در حال گریه کردن است.
238. Life
معنی: زندگی
مثال:
Life is beautiful.
ترجمه:
زندگی زیبا است.
239. People
معنی: مردم
مثال:
People learn English for many reasons.
ترجمه:
مردم به دلایل مختلفی زبان انگلیسی یاد میگیرند.
240. Person
معنی: شخص
مثال:
She is a kind person.
ترجمه:
او فرد مهربانی است.
یادگیری مستمر، رمز موفقیت در زبان انگلیسی
رسیدن به تسلط در زبان انگلیسی تنها با حفظ کردن واژگان امکانپذیر نیست؛ بلکه تکرار، مرور، استفاده در مکالمه و قرار گرفتن در یک محیط آموزشی استاندارد نقش اساسی دارند. هرچه بیشتر از کلمات جدید در جملهسازی، نوشتن و مکالمه استفاده کنید، سرعت یادگیری و ماندگاری آنها در ذهن افزایش پیدا میکند.
در آموزشگاه زبانهای خارجی ویراک نیز واژگان بهصورت موضوعی و کاربردی آموزش داده میشوند تا زبانآموزان بتوانند آنها را در مکالمات روزمره، محیطهای تحصیلی، کاری و آزمونهای بینالمللی بهکار بگیرند. این شیوه آموزشی باعث افزایش اعتمادبهنفس و تسلط بیشتر بر زبان انگلیسی میشود.

آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی
بخش ششم | لغات ۲۴۱ تا ۳۰۰
در این بخش، ۶۰ واژه پرکاربرد دیگر را یاد میگیرید. این کلمات در مکالمات روزمره، جلسات کاری، محیطهای دانشگاهی، سفر و آزمونهای بینالمللی بسیار کاربرد دارند.
241. Child
معنی: کودک
مثال:
Every child deserves a good education.
ترجمه:
هر کودکی شایسته آموزش خوب است.
242. Parent
معنی: والد
مثال:
Every parent wants the best for their child.
ترجمه:
هر پدر و مادری بهترین را برای فرزندش میخواهد.
243. Mother
معنی: مادر
مثال:
My mother is a teacher.
ترجمه:
مادرم معلم است.
244. Father
معنی: پدر
مثال:
My father works hard.
ترجمه:
پدرم سخت کار میکند.
245. Brother
معنی: برادر
مثال:
My brother plays football.
ترجمه:
برادرم فوتبال بازی میکند.
246. Sister
معنی: خواهر
مثال:
My sister studies medicine.
ترجمه:
خواهرم پزشکی میخواند.
247. Husband
معنی: همسر (مرد)
مثال:
Her husband is an engineer.
ترجمه:
همسر او مهندس است.
248. Wife
معنی: همسر (زن)
مثال:
His wife is a doctor.
ترجمه:
همسر او پزشک است.
249. Son
معنی: پسر
مثال:
Their son is five years old.
ترجمه:
پسرشان پنج ساله است.
250. Daughter
معنی: دختر
مثال:
Their daughter speaks English well.
ترجمه:
دخترشان انگلیسی را خوب صحبت میکند.
251. House
معنی: خانه
مثال:
They bought a new house.
ترجمه:
آنها خانه جدیدی خریدند.
252. Room
معنی: اتاق
مثال:
My room is clean.
ترجمه:
اتاق من تمیز است.
253. Door
معنی: در
مثال:
Close the door.
ترجمه:
در را ببند.
254. Window
معنی: پنجره
مثال:
Open the window.
ترجمه:
پنجره را باز کن.
255. Chair
معنی: صندلی
مثال:
Please sit on the chair.
ترجمه:
لطفاً روی صندلی بنشین.
256. Table
معنی: میز
مثال:
The keys are on the table.
ترجمه:
کلیدها روی میز هستند.
257. Bed
معنی: تخت
مثال:
The baby is sleeping in bed.
ترجمه:
نوزاد روی تخت خوابیده است.
258. Kitchen
معنی: آشپزخانه
مثال:
She is cooking in the kitchen.
ترجمه:
او در آشپزخانه آشپزی میکند.
259. Bathroom
معنی: حمام / سرویس بهداشتی
مثال:
The bathroom is upstairs.
ترجمه:
حمام در طبقه بالا قرار دارد.
260. Garden
معنی: باغچه
مثال:
The children are playing in the garden.
ترجمه:
کودکان در باغچه بازی میکنند.
261. Color
معنی: رنگ
مثال:
Blue is my favorite color.
ترجمه:
آبی رنگ مورد علاقه من است.
262. Red
معنی: قرمز
مثال:
She is wearing a red dress.
ترجمه:
او لباس قرمز پوشیده است.
263. Blue
معنی: آبی
مثال:
The sky is blue.
ترجمه:
آسمان آبی است.
264. Green
معنی: سبز
مثال:
The grass is green.
ترجمه:
چمن سبز است.
265. White
معنی: سفید
مثال:
The wall is white.
ترجمه:
دیوار سفید است.
266. Black
معنی: سیاه
مثال:
He bought a black car.
ترجمه:
او یک خودروی مشکی خرید.
267. Yellow
معنی: زرد
مثال:
The banana is yellow.
ترجمه:
موز زرد است.
268. Brown
معنی: قهوهای
مثال:
She has brown eyes.
ترجمه:
او چشمان قهوهای دارد.
269. Orange
معنی: نارنجی
مثال:
The orange bag is mine.
ترجمه:
کیف نارنجی مال من است.
270. Pink
معنی: صورتی
مثال:
She likes pink flowers.
ترجمه:
او گلهای صورتی را دوست دارد.
271. Hot
معنی: گرم
مثال:
The coffee is hot.
ترجمه:
قهوه داغ است.
272. Cold
معنی: سرد
مثال:
The water is cold.
ترجمه:
آب سرد است.
273. Warm
معنی: گرم و مطبوع
مثال:
Today is warm.
ترجمه:
امروز هوا گرم و دلپذیر است.
274. Cool
معنی: خنک
مثال:
The evening is cool.
ترجمه:
عصر خنک است.
275. Clean
معنی: تمیز
مثال:
Keep your room clean.
ترجمه:
اتاقت را تمیز نگه دار.
276. Dirty
معنی: کثیف
مثال:
My shoes are dirty.
ترجمه:
کفشهایم کثیف هستند.
277. Full
معنی: پر
مثال:
The glass is full.
ترجمه:
لیوان پر است.
278. Empty
معنی: خالی
مثال:
The bottle is empty.
ترجمه:
بطری خالی است.
279. Right
معنی: راست / درست
مثال:
Turn right.
ترجمه:
به راست بپیچ.
280. Left
معنی: چپ
مثال:
The bank is on the left.
ترجمه:
بانک سمت چپ است.
281. Top
معنی: بالا
مثال:
The book is on the top shelf.
ترجمه:
کتاب روی قفسه بالایی است.
282. Bottom
معنی: پایین
مثال:
Look at the bottom of the page.
ترجمه:
به پایین صفحه نگاه کن.
283. Inside
معنی: داخل
مثال:
Come inside.
ترجمه:
داخل بیا.
284. Outside
معنی: بیرون
مثال:
The children are outside.
ترجمه:
کودکان بیرون هستند.
285. Before
معنی: قبل از
مثال:
Wash your hands before eating.
ترجمه:
قبل از غذا خوردن دستهایت را بشوی.
286. After
معنی: بعد از
مثال:
We will talk after class.
ترجمه:
بعد از کلاس صحبت خواهیم کرد.
287. Above
معنی: بالای
مثال:
The picture is above the sofa.
ترجمه:
تابلو بالای مبل است.
288. Below
معنی: پایینِ
مثال:
Read the text below.
ترجمه:
متن زیر را بخوان.
289. Between
معنی: بین
مثال:
The bank is between the hotel and the hospital.
ترجمه:
بانک بین هتل و بیمارستان قرار دارد.
290. Around
معنی: اطراف
مثال:
We walked around the city.
ترجمه:
ما در اطراف شهر قدم زدیم.
291. Near
معنی: نزدیک
مثال:
My office is near the station.
ترجمه:
اداره من نزدیک ایستگاه است.
292. Far
معنی: دور
مثال:
The airport is far from here.
ترجمه:
فرودگاه از اینجا دور است.
293. Along
معنی: در امتداد
مثال:
We walked along the river.
ترجمه:
ما در امتداد رودخانه قدم زدیم.
294. Across
معنی: آنطرف، روبهروی
مثال:
The library is across the street.
ترجمه:
کتابخانه آن طرف خیابان است.
295. Through
معنی: از میان
مثال:
We walked through the forest.
ترجمه:
ما از میان جنگل عبور کردیم.
296. Without
معنی: بدون
مثال:
Don’t leave without your bag.
ترجمه:
بدون کیفت نرو.
297. With
معنی: با
مثال:
She came with her friends.
ترجمه:
او با دوستانش آمد.
298. During
معنی: در طول
مثال:
Don’t talk during the exam.
ترجمه:
در طول امتحان صحبت نکن.
299. Until
معنی: تا
مثال:
I’ll wait until tomorrow.
ترجمه:
تا فردا صبر خواهم کرد.
300. Since
معنی: از زمانی که
مثال:
I have lived here since 2020.
ترجمه:
از سال ۲۰۲۰ اینجا زندگی میکنم.
نکته آموزشی آموزش ۵۰۰ لغت پرکاربرد انگلیسی
تا این بخش، ۳۰۰ واژه پرکاربرد انگلیسی را فرا گرفتهاید. این تعداد واژه بخش قابلتوجهی از مکالمات روزمره و متون عمومی را پوشش میدهد. اگر هر روز این لغات را مرور کنید، برای هر کلمه چند جمله بسازید و آنها را در مکالمات واقعی به کار ببرید، دایره واژگان شما بهطور چشمگیری گسترش خواهد یافت.
در آموزشگاه زبانهای خارجی ویراک نیز آموزش واژگان بهصورت مرحلهای و هدفمند انجام میشود تا زبانآموزان بتوانند علاوه بر یادگیری معنی کلمات، از آنها در موقعیتهای واقعی، مکالمات روزمره و آزمونهای بینالمللی استفاده کنند.
برای دریافت مشاوره و ثبتنام با ما در ارتباط باشید.
09924747628
Instagram: @we.rock.co
www.werock-institute.info
Website:
پیامرسان بله: @Werock
کانال بله: @WeRockClub
WE ROCK Language Institute
Where Learning Rocks!

